آسیب شناسی روانی واجتماعی عدم مشارکت سیاسی زنان در ایران

آسیب شناسی روانی واجتماعی عدم مشارکت سیاسی زنان در ایران
یکی از مهمترین دغدغه های جامعه تحصیلکرده ودر حال گذار ایران،حضور نداشتن زنان به گونه ای قابل توجه در مشارکت سیاسی است که طی آن به علل بسیاری از جمله عوامل فرهنگی،روانی واجتماعی می توان اشاره کرد.
نداشتن جایگاه در خور شأنی برای مشارکت سیاسی بانوان در مناصب وجایگاه های مختلف بسیاری را متقاعد کرده که برای تغیر رویکرد ها در این زمینه راه طولانی لازم است اما با توجه موشکافانه تر به ابعاد مسئله متوجه می شویم که با وجود سهم اندک مشارکت سیاسی زنان آنان یا نتوانسته اند مسئولیت خود را برای افزایش مشارکت ایفا کنند یا تا حد زیادی در خصوص آن دچار رکود شده اند. نکته جالب ودر خور توجه دیگر آن است که با توجه به وجود زنانی با مدارک بالای دانشگاهی واینکه قدرت ارائه طرحهایی فراتر از مسائل حاشیه ای را دارند باز هم انتظارات از آنان تا حد زیادی تنزل پیدا کرده وبه مرز ایده آل دست نیافته است .اما چیزی که مهم است سوالاتی است که در این راستا شاید اذهان را به خود مشغول کند و آن اینکه از مشارکت سیاسی زنان در جامعه ای مثل ایران که همیشه با قدم های کوتاه همراه بوده است چه اهدافی باید در ذهن پروانده شود؟اصول مشارکت زنان در امر سیاسی بر چه پایه و اساسی باید باشد ومعیار آن چیست؟آیا زنان در صورت مشارکتشان به دنبال چه چیز هایی می توانند باشند؟وسهم زنان از دنیای سیاست چیست وچه می تواند باشد؟شاید اگر جواب این سوالات را در تعریف اصطلاح شهروند سیاسی بیابیم مهم ترین نکته ای که توجه مارا جلب می کند تأکید ویژه این اصطلاح بر مشارکت سیاسی فرد است در جنبش های مدنی رأی دادن و شرکت در انتخابات ویا عضویت در نهاد های سیاسی که شاید آن هم به علت آن که از اجتماع ونهادینه نشدن آن در لایه های جامعه ورود به آن(عرصه سیاست) از ورد به حوضه های دیگر کمی دشوار تر به نظر برسد ،از نظر روانی واجتماعی موانعی را فرا روی زنان قرار داده است که مشارکت آنان در امر سیاسی را نیز زیر سوال برده است
تجربه امر مشارکت سیاسی زنان در کشور که غالباً بین گزینه های سیاست حضور و سیاست ایده ،و همچنین رویکرد های متفاوت رؤیت پذیری و تأثیر گذاری از سوی خود یا دیگران مورد تحلیل قرار گرفته از عدم تعادل روانی و اجتماعی نیز پرده بر می دارد .
شاید در نگاه دیگر بتوان مشاهده کرد که با اینکه حضور زنان در عر صه های سیاسی با انجام کار هایی برای زنان از سوی زنان حاضر در عرصه سیاست متفاوت است اما موانع ومحدودیت های فراوان روانی و اجتماعی مانع از تمایز بین این دو مقوله در جامعه گردیده وآثار وپیامد های خود را به صورتی که اکنون می بینیم نمایان کرده و زنان را از مشارکت در امور سیاسی باز داشته است ویا به نوعی آنان را سردرگم کرده که آیا به عنوان شهروند سیاسی راه را برای اجرایی شدن ایده ها باز کنند یا وارد عرصه سیاسی شوند ؟یا اصلاً چرا مشارکت آنان در عرصه سیاسی باید مطرح شود ؟بدون شک وجود چنین مسائل وسوالاتی در بستر اجتماع ناشی از عوامل روانی واجتماعی و شخصیتی و...است که بر نگرش جامعه وحتی خود زنان نیز تأثیر منفی گذاشته است.در این نوشتار سعی می شود که اشاره ای مختصری به این عوامل داشته باشیم.
تعاریف(آسیب شناسی روانی،آسیب شناسی اجتماعی ومشارکت)
آسیب شناسی روانی: به معنای جستجو وشناسایی برای یافتن دلیل تفکر ،رفتار،و احساس های نا منتظره و بعضاًعجیب و معمولاً خود شکن است که در آن بیشتر بر تکیه به روش هایی تأیید می شود که به مدد آنها علل رفتار نابهنجار ،یا....فهمیده تا از آن پیشگیری شده یا لا اقل تقلیل داده شوند .در ارزیابی رفتارهایی که در چار چوب آسیب شناسی روانی مد نظر قرار داده می شود ویژگی هایی مانند کثرت یا ندرت وقوع آماری ،تخطی از هنجاری های اجتماعی ،پریشانی شخصی،نا توانی یا بد کاری و غیره منتظره بودن ،بررسی علمی می گردند که خود از دو دید گاه (بدن زاد) و (روان زاد که مدعی تبیین مشکلات روانی بر اساس مفاهیم روانشناختی است)،امکان پذیر می باشد .تأکید وبررسی ما در این مقاله بر اساس دید گاه روانزاد پایه ریزی می شود .
آسیب شنا سی اجتماعی : عبارت است از مطالعه نا به سامانی واختلال و عدم هماهنگی و تعادل در کار کردهای مربوط به کالبد حیات اجتماعی انسان ها . این اصطلاح از دیدگاهی کارکردی ،شاید از علوم زیست شناختی به عاریت گرفته شده باشد اما در مباحث جامعه شناختی ،هدف آن را با تسامح ،شناخت کج رفتاری (deviance )،علل وعوامل، انواع وپیامد های آن می دانند.
مشارکت: بر کسی پوشیده نیست که برخی ،افراد بشر را حیوانات اجتماعی نام نهاده اند ،با توجه به این رویکرد باید حداقل به این مهم دست یافت که کیفیتی که بشریت یا انسانیت نامیده می شود در ظرف زندگی اجتماعی او وبر اساس رفتار او در اجتماعات انسانی ومتأثر از تعامل او با دیگران شکل می گیرد.
نام نهادن انسان به حیوان اجتماعی پیش از آن که بر خاسته از یافتن زندگی اجتماعی راحتی باشد دلیل دوام نیاوردن انسان ،بدون جامعه را در خود دارد اهمیت مشارکت های اجتماعی و سیاسی نیز دقیقاًدر این نکته نهفته است که در صورت اعتقاد به شکل گرفتن زندگی اجتماعی انسان بر اساس رفتار او ،باید به بر خاستن جامعه ای سالم نیز از بطن همین رفتار معترف باشیم .
یکی از وجوه همین رفتار های سالم که در ایجاد یک جامعه پویا وسالم و بدون سیر قهقرایی ایفای نقش می کند مشارکت سیاسی است که در جمع عناصر تبیینی رفتار سیاسی ،وجه عینی این رفتار را باز می نمایاند که بعد از ظهور جامعه شناسی سیاسی در دهه 60 از دانش انتخابات فراتر رفته ودر آن بر سیاست و مشارکت سیاسی نظیر اعتراظات مدنی ،جنبش ها ،و نهاد های غیر دولتی(NGO) ،انقلاب ها و رفتار معطوف به قدرت تأکید شده است که در چارجوب آن ها گروهایی از مردم دور یکدیگر جمع شده و با تشکیل انجمن ها ونهاد ها ومؤسسات وباشگاهها ،به منظور بررسی وپیگیری اهداف جمعی خود ،جامعه را نیز در راستای عقلانیت سیاسی هدایت می کنند.
نظریات وتحلیل بر برخی از بحران های موجود از جمله دیدگاههای اساسی در جهت رسیدن به اهداف سیاسی،از کانال مشارکت سیاسی،که تا به حال قدرت سیاسی را به صورت تقریباً تام الاختیار در انحصار مردان قرار داده است-نگره توانا سازی زنان جهت مشارکت بیشتر در امر سیاسی است.
این مقاله کوتاه سعی بر آن دارد که از یک طرف عوامل روانشناختی و جامعه شناختی عدم مشارکت زنان در امور سیاسی را بررسی نموده واز طرفی هم توان زنان در امور سیاسی را بررسی نموده واز طرفی هم توان زنان در راه افزایش استقلال ،بالا بردن قدرت درونی ،وبکار گیری توانمندیهای همراه با اعتماد به نفس بیشتر به منظور توانا سازی آنان از راه توزیع قدرت در خانواده و اجتماع شناسایی کند.ضمن اینکه باید بتوانیم شرایطی را که در آن زن به درجه وقدرت می رسد درک کرده وسعی شود عرصه سیاست و مشارکت برای زنان نیز باز باشد تا از آن ها در جهت مدرن سازی جامعه استفاده گردد .
با اندکی تأمل و مشاهده در روند مشارکت سیاسی در ایران خصوصاً طی سال های اخیر از یک طرف میزان آنچنان قابل ملاحظه ای از اندیشه ها و آرای اجتماعی در زمینه مسائل و محدودیت های مشارکت زنان در امور اشتغال و مشارکت سیاسی آنان دیده نشده است و از طرفی دیگر اولویت جامعه و حکومت برای حرکت در مسیر توسعه های اقتصادی و سیاسی با تأکید بر جنبه های فکری خاص و.....پدیده مشارکت زنان در امور سیاسی را تا حد زیادی عقیم و نابارور ساخته است که صدمات اجتماعی و هزینه ها و خسارات فرهنگی زیادی را آنچنان بر پیکره جامعه وارد ساخته که جبران آن اگر محال نباشد کمتر از آن نیز نخواهد بود در این نوشتار سعی بر آن است که از تلفیق این دو قلمرو مهم موضوعی(زنان ومشارکت سیاسی) برای تبیین ابعاد نازل بودن سطح مشارکت آنان در امور سیاسی از منظر روان شناختی ،که از عدم وجود یک سیستم غنی و مستعد فکری رنج می برد استفاده شود.
ضمن اینکه نگارنده ضمن به رسمیت شناختن تفاوت های طبیعی در ساختار فیزیولوژیکی و روانی زن ومرد ،بر این باور است که نا برابری های اجتماعی و جنسیتی زن ومرد که در جامعه مشهود وملموس است بیش از آنکه بر خاسته از همان تفاوتهای طبیعی باشد ،ظهور کرده از یک بستر دگماتیک فکری و فرهنگی است که از یک طرف باعث ایجاد دیدگاه منفی در بررسی ابعاد علمی مربوط به زنان گردیده واز طرف دیگر نادیده گرفته شدن حقوق زنان را در بر داشته است واز طرفی نیز باعث نا کار آمدی اکثریت زنان در جامعه ایران بخصوص در امر مهم مشارکت سیاسی گردیده است که در این میان نیز نمی توان به سادگی از کنار عوامل مهمی چون خانواده ،هویت،حکومت،نظام آموزشی ،باور های کلیشه ای ،نا هماهنگی ونا همخوانی نقش ها و انتظارات ،مناسبات نا کارآمد میان سازمان ها و ادارات و ارگان های رسمی کشور گذشت .توجه به ظرفیت پذیرش روز افزون زنان در دانشگاهها و مؤسسات عالی آموزشی کشور وبیکاری آنها بعد از فراغت از تحصیل ،از طرفی دلیلی بر صحت این ادعا ها و از طرفی دیگر اشاره انکار نا پذیری به افزایش پتانسیل ها و کار آمدی زنان در جامعه ایرانی است . با وجود این نیز ،سیستم حکومتی و نظام آموزشی و استخدام وتجربه وروند اجتماعی در کشور ،پتانسیل کار آمدی و تولیدات زنان در امور مهم را طوری زیر سؤال برده که از آن می توان به واقعیتی انکار ناپذیر نام برد ضمن آنکه یاد آور می شود که برای ظهور و توانبخشی فعالیت های کارآمد زنان در امور مهم مشارکتی وسیاسی اصلاح قوانین ،قرائت های نو ونگرش های جدید ومتناسب با زن ،همانقدر حائز اهمیت است که تزریق هویت و شناخت و تنظیم وپایه گذاری یک پروسه فکری /فرهنگی/سیاسی/جهت نهادینه کردن آن در جامعه ضروری ومستلزم در این صورت ودر صورت مطالعه وتحقیق وتعمق در ابعاد روحی وروانی وشخصیتی زن وشناخت ظرفیت ها وپتانسیل های آن ،می توان امیدوار به اصلاح مسیر آتی و ریشه کن کردن فقر فرهنگی و ضعف ارادی جامعه ودر نهایت افزایش کارایی و کار آمدی زنان در امور مهم کشور بخصوص امور مشارکتی بود تا هم به ارتقاء پایگاه فکری و هویتی و فردی و اجتماعی زنان بیانجامد هم جامعه را از وابستگی به جریاناتی که در خور آن نیست بر حذر داشت .
علل نا کار آمدی زنان و معرفی عوامل محدودیت زا جهت مشارکت:
با توجه به روند و مسیری که جامعه ایرانی تا به امروز طی کرده شاید در نگاهی ساده بتوان علتهای نا کار آمدی زنان و محدودیتهای آنان در امور مشارکتی ،را در عوامل زیر جستجو کرد(هویت ،خانواده ,نظام تعلیم وتربیت،نا همخوانی انتظارات نقشی، افکار وعقاید و باور های کلیشه ای).
1-هویت:
پرسش هویت پرسشی است که مدت زیادی ذهن مردم وجامعه را به خود مشغول کرده است .اگر از یک منظر استثنایی به هویت بنگریم شاید در اولین نگاه این نکته به ذهن افراد متبادر شود که(هویت به معنی حفظ ارزش ها ی کهن و جلوگیری از به روز کردن آنها) است اما ناکارآمدی و نبود چار چوب فکری مناسب این تعریف که تا حدود زیادی در بستر اجتماعی ما ریشه دوانده آنگاه ظاهر و برجسته می گردد که ناکار آمدی زنان در امور مشارکتی سیاسی کشور را با توجه به آن توجیه نماییم .البته به هیچ وجه نمی توان منکر این حقیقت شد که بخشی از هویت انسان تحت تأثیر جنسیت او شکل می گیرد .او صرفنظر از تفاوتهای طبیعی و فیزیولوژیکی وروحی و شخصیتی دو جنس ،نمی توان نه تمام تعاریف هویتی را ناشی از تعریف بالا دانست ونه تمام تفاوتهای هویتی را ناشی از جنسیت افراد به حساب آورد .در یک نگاه دیگر متوجه می شویم که با توجه به روند اجتماعی در جامعه ایران ،هویت زن در این جامعه از الطاف هیچ کدام از موارد بالا(!!)بی نصیب نمانده وخود بر دامنه این تفاوتها و تعاریف نیز افزوده است طوری که می توان آن را نوعی «خودآگاهی جمعی»نیز بشمار آورده وحتی آن را در مقابل نا خودآگاهی جمعی یونگ نیز قرار داد که طی آن بعضی از رفتارها و.......دربین افراد ملتها و جوامع مشترکند وبرای درمان و تحقیق و نوسازی جامعه باید حتما در نظر گرفته شوند .
صرف نظر از چنین رویکردی نسبت به هویت جنسیتی در جامعه ایران گفته می شود که به دلیل تفاوت نگرش ها وتفکرات در مورد جنسیت ها واینکه جنسیت دارای معانی ودلالت های فرهنگی است ،بر خلاف جنس ،سازه ای اجتماعی و محصول جامعه است که ریشه در اعماق آن نیز (جامعه)دارد.
با این حساب اگر تفاوت های طبیعی میان دو جنس مبنا و معیار ارزشگذاری آنان باشد در این صورت نابرابری جنسی به عنوان یک معظل اجتماعی سر برآورده وبا رسوخ کردن اتوماتیک وار ،در لایه های جامعه گاهاًباعث ایجاد سردرگمی و اختلال در آن نیز می شود که شاید بتوان آن را نوعی خود آزاری اجتماعی نیز نامید که در این فرآیند و با توجه به شکل گیری از اساس نادرست آن،جامعه پذیری از بدو تولد تا مرگ با انسان همراه است به فرد می آموزد که با توجه به هویت جنسیتی که جامعه آن را تعریف کرده چگونه بیندیشد،چگونه رفتار کند ،و......ودر افراطی ترین شکل آن ،اعضای یک جنس نسبت به جنس دیگر پست تر شمرده شده و رفتار نابرابر با یک جنس عادلانه تلقی می شود و(موضوعی که نمود آن در بعضی از کشور ها و ایران بوضوح در مورد زنان دیده می شود )بدین صورت با تکیه بر عنصر خود (Self) و از طریق فرآیند جامعه پذیری که قبلاًبه آن اشاره شد هویت جنسی نیز سر بر می آورد و نتیجتاً جامعه در مقایسه با مردان ،زنان را با ویژگی های ضعیف یا منفی یا نا کار آمد تو صیف کرده (حد اقل تا به امروز شاهد چنین چیزی بوده ایم و هستیم) و به خاطر زن بودن امکان دسترسی به موقعیتهای سیاسی و اجتماعی و......را از آنها می ستاند واین محرومیت ها در نهایت تبدیل به خود پنداره هویت زنان در جامعه می شود که با ایجاد ادراک منفی و ضعیف از خود عزت نفس و کرامت انسانی پایین و ارزیابی نا کار آمد از استعداد ها و توانایی خود،مؤثر ترین نقش را عدم دستیابی زنان به موقعیت های سیاسی و اجتماعی و همچنین عدم استحکام ساختار های روانی و شخصیتی آنان نیز بازی وی کند.
در این صورت نام بردن از زن به عنوان فرد نرمال با تعاریف روانشناسی سیاسی از آن منافات پیدا خواهد کرد زیرا از منظر روانشناسی سیاسی کسی را می توان نرمال ودر امور مشارکتی و سیاسی کارآمد و مستعد دانست که در اندیشه اش تغییر وتحول ود موقعیت های اجتماعی اش بهبود دیده شود واز قدرت مدیریت فکر و انیشه بهره مند باشد در شرایطی که جامعه ایران در حال حاضر در آن به سر می برد ودیده می شود که زنان اندکی در امور مشارکتی و سیاسی دستی دارند یکی از دلایل آن که البته لازم ولی ناکافیست عدم تأثیر گذاری نابرابری جنسیتی بر ساختار شخصیتی و فیزیولوژیکی و روان آنان است.
2-خانواده:
خانواده از جمله نهاد هایی است که گزاره های مربوط به نا برابری جنسی را به افراد منتقل ونهادینه می کند
شاید در اولین مرحله،همه نگاه ها معطوف به تکامل جنسی دختران وپسران گردد که طی آن دختران به صورت عادی از مادر جدا شده و هویت و ادراک خود را در وابستگی به دیگرانی شکل می بخشند که در صورت جدایی از آنان هویت خود را ضایع شده و حرمت وعزت نفس و کرامات انسانی اش را از دست رفته یا حداقل تهدید شده قلمداد می کند که در نهایت موجب نگرش متفاوت والدین به پسر ودختر می باشد همزمان به نگه داشتن دختر در منزل و دور کردن او از همسالان و محیط بیرون می انجامد وتضعیف هویت زنانه او را تسریع می کند طوری که بعد از ازدواج نیز ،به دلیل نوع تربیت و روش ها و دیدگاههای خانوادگی، به ندرت مردی را می توان پیدا کرد که همسرش را به امورات سیاسی و مشارکتی سوق دهد که از برکات آن می توان به عدم دستیابی زنان به موقعیت های شغلی و سیاسی اشاره کرد
3- نظام آموزشی:
به جرأت می توان گفت که تأثیر تعامل با غیر (جنس مخالف) از منظر روانشناختی،در هویت انسان انکار نا پذیر است .
تعامل به غیر از طرفی هم خصوصیات و تفاوتهای هویتی جنس مخالف را آشکار می سازد هم در یک تعامل ایجابی و مثبت ظرفیتها و پتانسیل های موجود در افراد را آشکار می کند .در صورتی که این گفته را ملاک قرار دهیم به این نتیجه می رسیم که جدا سازی دختران وپسران در مدارس به بهانه ها وشیوه های متفاوت در نهایت منجر به ارئه تصویر ضعیفی از زنان شده که ریشه آن را می توان در برداشت های نا درست وغیر واقع بینانه جستجو کرد که با ایجاد فاصله های شخصیتی و روانی بین دو جنس را در سطوح مختلف اجتماعی نیز بسط و گسترش داده تا جایی که برتری مرد نسبت به زن در جامعه ایرانی طوری تعمیم یافته و نهادینه شده است که جرأت زنان برای ایفای نقش های اجتماعی ودست یابی آنان به موقعیت های سیاسی را زیر سؤال برده است .در حالی که نظام آموزشی باید طوری طراحی گردد که نه تنها بر ساختار روانی افراد تأثیر منفی نگذارد بلکه باید افراد را برای ایفای نقش ها و شغل های آتی نیز آماده سازد .
"عبدالقادر نیازی"
منبع:کردپرس