مروری گذرا بر ادبیات کورد
مروری گذرا بر ادبیات کُرد
ادبیات کُرد با وجود ریشه دار بودن نو پاست،به نهالی می ماند که هزار سال پیش کاشته،ولی
بی شاخ وبرگ مانده و هنوز به ثمر نرسیده است.شاید دلیلش این بوده که هرگاه خواسته شاخ و
برگ بگیرد،یا آن را شکسته اند ویا هر جوی آبی که به سویش روان شده خشک کرده اند و اجازه
رشد و نمو نیافته است.تاریخ ادبیات کُرد از سه یا چهار قرن فراتر نمی رود و آثاری که از همین
مدت در دست است،انگشت شمارند و همه ی آنها نیز منظوم اند.یعنی ادبیات کُرد،فاقد آثار منثوری
چون سفرنامه،فلسفه،حکمت،طب،منطق،ریاضیات،نجوم و...است،اما شکل ورنگ این گونه علوم
در قصه های شفاهی،افسانه ها و سنت های مردم نمود دارد.
بدیهی ترین دلیل عدم وجود این گونه آثار،نداشتن یک مرکزیت حکومتی و یا قدرت سیاسی بوده
است،زیرا اگر زبان،فرهنگ و ادبیات ملتی از پشتوانه ی حکومتی و قدرت سیاسی
ومَدنیت برخوردار نباشد،نمی تواند پویایی و خلاقیت داشته باشد.بنابراین جای تعجب نیست که کُرد
،بزرگانی چون فردوسی،حافظ،سعدی،مولوی،خیام،ابن سینا،بیرونی و...ندارد تا آثاری چون آثار این
بزرگان به یادگار گذاشته باشد.
این اواخر نیز فرهنگ و ادبیات کُرد،اگر تحرکی داشته،همیشه با فضای آزادی که پیش آمده در
ارتباط بوده،چون تا فضایی داشته زبان آن نیز همراه با آن شکوفا شده وشاعر و ادیبی سر برآوره،
اما زمانی که ظلمت و تاریکی آن را در خود گرفته،اثری به وجود نیامده است.شاید آثاری نیز داشته،
اما بنا به شرایط از بین رفته یا هنوز پیدا نشده است.امروز صاحب نظران تاریخ ادبیات کُرد،شاید
برای دل خوشی خود،باباطاهر را نخستین شاعر کُرد و ترانه های او را نیز نخستین آثار ادبی این
زبان می دانند،اما این به نظر غیر منطقی می رسد،زیرا نود درصد واژگان ترانه های باباطاهر
فارسی است،تنها ده درصد از واژگان کُردی،لری،لکی در ترانه های او رنگ و رو دارند و این
مقدار اندک نیز نمی تواند ملاک کُردی بودن ترانه های باباطاهر باشد چون امروز هر فارسی
زبانی بدون هیچ آشنایی به زبان کُردی به راحتی ترانه های باباطاهر را می فهمد و از خواندن آن
لذت می برد . شکی نیست که باباطاهر،با کُردی،لکی ولری آَشنایی داشته و حتی شاید زبان
مادری اش یکی از آنها بوده،اما ترانه هایی که از او به یادگار مانده،فارسی است.اگر از آن
گویش ها بهره برده، فقط به این دلیل بوده که ملاحت ترانه هایش بیشتر باشد و مردمی تر.پس
باباطاهر را باید کنار گذاشت وتاریخ ادبیات کُرد را از فقی تیران و ملای جزیری(1407-1481)
که اشعارش را به اوزان شعر عربی سروده و شاعر حماسه سرا احمد خانی(1650-1706)که او
نیز شاهکار خود مم وزین را در بحرالرجزالمجزوء از بحور عربی سروده پی گرفت.
ادبیات معاصر کُرد،همچنین به دلیل بحران و محدودیت های سیاسی نتواسته است مرز محدود خود
را بشکافد و فراتر رود.تازه پراکندگی و از هم پاشیدگی کُرد،معضلی بزرگ است که در خلق
آثار تاثیری بسیار داشته و جلو شکوفایی این زبان را گرفته است.در بعضی نقاط کردستان حتی
حرف زدن به این زبان هم ممنوع بوده است.از جهتی به دلیل مشکلات سیاسی ای که در کردستان
حاکم است،و از قرن 17 به بعد بیشتر شده،ادبیات کُرد بیشتر رنگ و روی سیاسی به خود
گرفته و آنچنان دچار رویدادهای بزرگ و کوچک سیاسی شده که نتوانسته از چارچوب تنگ
خود فراتر رود.از این روی ادبیات کُرد جزء ادبیات اقلیت شده است.
"ژیل دلوز" و"فیلکس گتاری" درمبحثی تحت عنوان ادبیات اقلیت چیست؟می گویند:"ادبیات اقلیت
دارای سه مشخصه است،نخستین مشخصه این است که زبان در آن عنصری مشترک و بی وطن
است.دومین مشخصه در ادبیات اقلیت این است که همه چیز در آن رنگ سیاسی به خود می گیرد
و سومین مشخصه ی ادبیات اقلیت این است که در آن همه چیز ارزش جمعی و اشتراکی می یابند".
تقریبا هر سه مشخصه فوق در ادبیات کُرد نمود دارد.
در گذشته اگر موانع و مخالفتی بود و زبان و ادبیات و فرهنگ در محدودیت قرار داشت و اجازه
شکوفایی نمی یافت،حداقل این امتیاز بود که رسانه ها و ارتباطات جمعی به شکل امروزی گسترده
نبودند تا به طور کامل فرهنگ و سنن این ملت را به تحلیل ببرند،اما امروزه جدا از فشار فیزیکی
وموانع سیاسی،وسایل ارتباطات جمعی به شکل پیشرفته ای همه ی امکانات را در اختیار خود
فرا گرفته و اجازه ی ظهور و بروز را در حیطه ی خود قرار داده است و ملتی توان نگه داری
سنن و زبان خود را خواهد داشت که از فن آوری پیشرفته ی ارتباطی بهره مند باشد،وگرنه
هجوم فرهنگی صاحبان ابزار پیشرفته ی ارتباطی،به راحتی فرهنگ ملت بی ابزار را در معرض
خطر قرار می دهند وآن را در خود هضم می کنند و تحلیل می برند.
ادبیات کُرد را می توان به چهار بخش جداگانه تقسیم کرد.بخش نخست ادبیات فولکلوریک کُردی
است،یعنی آن چه تا به امروز ادبیات و زبان کُردی را حفظ کرده و آن را سر پا نگه داشته،این
بخش از ادبیات را ملت سینه به سینه از پدران و پیشینیان خود نقل کرده اند و به آواز حزین و
با آهنگ های خاصی گاه بی ساز وگاه با نوای نی می خوانند.ادبیات فولکلوریک به صورت نثر یا
شعر هجایی غیر عروضی است وآنها را (بیت)یا (چریکه)می نامند.نویسندگان ویا بهتر آنکه
بگوییم سرایندگان این بیت ها ناشناخته اند،زیرا زبان کُردی،به جز سال های اخیر در عراق ،
هیچ گاه آزادی خواندن ونوشتن نداشته است ولذا هرگز به صورت نوشته یا به عبارت دیگر مدون
نبوده اندو فقط راویانی بوده اند و هنوز نیز هستند که آنها را از بر می خوانند.
عمر این بخش از ادبیات کُردی به سبب مدون نبودن بیت ها و ناشناخته ماندن سرایندگان معلوم
نیست و برای جمع آوری و تدوین این بیت ها جمعی از علاقه مندان به ادبیات فولکلوریک
کُردی،اعم از خارجی و خودی،تلاش هایی کرده و زحماتی کشیده اند،از آن جمله می توان به
اوسکارمان مستشرق بنام آلمانی که زبان کُردی را در ایران آموخت و به کار جمع آوری ادبیات
پرداخت،اشاره کرد.این خاور شناس دلسوز در حدود سال های 1906-1907 به عراق و سپس
به ایران سفر کرد و چندی در میان ایلات بختیاری لر و کُرد به سر برد ودرباره ی لهجه های مختلف
این اقوام به تحقیق و تعمق پرداخت.هنگام بازگشت به آلمان هر آنچه جمع آوری کرده بود با یک
دوره مختصر دستور زبان کُردی به چاپ رسانید،به طوری که کتاب نایاب او امروز یکی از
مآخذ معتبر دستیابی به این گنجینه ی زیبای هنر کُردی است.ودیگری روژه لسکو خاور شناس
فرانسوی و یکی دوتن دیگر از خاور شناسان روسی هستند.
بخش دوم اشعار عروضی زبان کُردی به تقلید از غزل سرایان و گویندگان زبان های تازی و
فارسی سروده شده اند واغلب نیز در سبک هندی و کمترک عراقی هستند.این بخش از ادبیات
کُردی سابقه ای نزدیک به سه قرن دارد و بزرگترین نمایندگان آن گویندگان و غزل سرایانی
چون احمد خانی،ملای جزیری ،نالی،سالم،کوردی وفایی و ...هستند.
در این جا باید توجه داشت که ادبیات کلاسیک کُردی، خاصه شعرعروضی در زمینه ی
عرفان نیز بسیار پیشرفته است و (مم وزین)احمد خانی نمونه ی کامل این پیشرفت است.مثنوی
مولوی تاوه کوزی-ملا عبدالرحیم متخلص به معدومی-نیز در این زمینه بسیار قابل توجه است.
بخش سوم شعر معاصر(منظور شعر بی قافیه و ردیف است)که رونق و شکوهی بسیار بیشتر از
شعر معاصر در زبان فارسی یافته و در جوامع کُرد زبان با استقبال بیشتری مواجه بوده است.
دلیل این امر را باید در غنای ادبیات و اشعار کلاسیک زبان فارسی دانست که به شعر معاصر
چندان میدان خود نمایی نمی دهد و خورشید های درخشانی چون حافظ وسعدی و مولانا نمی گذارند
تا ستارگان دیگر نور و جلایی داشته باشند.
در زبان و ادبیات کُردی،برعکس، چون چنان سابقه ی درخشانی وجود ندارد،شعر نو بی رقیب
بوده و بیشتر جا باز کرده و به دل های هنر پژوهان و شعر دوستان نشسته است.دلیل دیگر رونق
شعر امروزی یا معاصر در زبان کُردی عدم تناسب اصول عروض وقافیه با زبان غیر سامی
کُردی است،کُردی زبانی است هجایی و سازگاری بیشتری با شعر آزاد دارد و آهنگ های
عروضی و سجع و قافیه که از زبان عربی به عاریت گرفته شده اند زبان کُردی را دچار تصنع
وتکلف می کنند.
خلاصه این که شعر معاصر کُردی در فاصله بین جنگ های اول جهانی ودوم پا به عرصه ظهور
گذاشت .عبد الله گوران (1904-1962)و نوری شیخ صالح (1898-1958)دو شاعر بزرگ این
دوره اند که ادبیات کردی را متحول ساختند. هر دو به زبان های عربی،ترکی و فارسی تسلط
داشتند و با آثار شعرای کلاسیک کشورهای همسایه به خوبی آشنا بودند ،به ویژه گوران که برخی
از آثار ادبی عربی، ترکی وفارسی را به کُردی بر گردانده و با رمانتی سیسم ادبیات ترکی و
انگلیسی آشنا بود.
گوران زبان شعر کلاسیک شاعرانی چون نالی،سالم وکُردی را کنار گذاشت وبه زبان معمول و
روان مردم شعر سرود واز شاعرانی چون مولوی(1806-1882)وبیسارانی(1641-1702)متاثر
شد و به اوزان شعر عامیانه گرایش پیدا کرد.شعر گوران چه از نظر قالب وچه از نظر محتوا،با
آثار شاعران پیشین متفاوت است.او بیشتر به طبیعت ،زن،مسائل انسانی و ملی توجه دارد ومحتوای
آثارش به زیبایی های غنایی و تغزلی آمیخته است.گوران در شعر کُردی همانند نیما در شعر
معاصر فارسی ،نازک الملایکه وبدرشاکرالسیاب در شعر معاصر عرب، بدعت گذار است .
اگر منتقدین معاصر از زبان نیما خرده می گیرند ،منتقدین ادبیات کُردی زبان گوران را به خاطر
رسا بودنش ستایش می کنند.
وبخش چهارم رمان وداستان نویسی است که جدیدترین بخش ادبیات کُردی است که 60،70سالی
بیشتر از عمر آن نمی گذرد، اما درمورد بخش سوم،یعنی شعر معاصر کُردی هنوز جای گفتن
هست ،زیرا شیرکوبیکس یکی از بزرگان صاحب سبک در این بخش است و در واقع تنها
کسی است که ادبیات کُرد را به شهرت جهانی در این بخش رسانده است. پس از مرگ
گوران ،در شعر معاصر کردی بحرانی به وجود آمد که چند سالی به درازا کشید.در این
سال ها جامعه کُرد دچار دگرگونی بسیار شده و شاعران کُرد نیزاز این دگر گونی ها جدا نبودند .
این امر باعث شد تا دیدگاه شاعران کُرد به افق های تازه ادبی وفرهنگی باز شود و با جریان های
نو در ادبیات جهان آشنا شوند .این آشنایی گروهی از شاعران را گرد هم آورد تا در سال
1970(1349ه-ش)بیانیه یازدهم مارس را منتشر کنند که همین بیانیه تحول بزرگی در ادبیات
کُردی به وجود آورد.و شیرکو یکی از فعالان و امضا کنندگان این بیانیه بود که بسیار مورد
انتقاد قرار گرفت.در بیانیه چنین آمده است:
(ما می خواهیم درآثار ادبی خود روح زمانه وجریان های نو و مفاهیم زیبا شناختی و هنری
تازه را دنبال کنیم .ما می خواهیم آینه تمام نمای مردم کُرد وانسانیت نوین باشیم...ما کورکورانه
به فرهنگ وسنت خود پشت نمی کنیم وبر این باوریم که تجربه های خلاق فرهنگی سند بزرگی
است برای جریان ها و ابداعات نوین.آثار کنونی ما در بطن گذشته زاده شده و رشد کرده اند).
این بیانیه به دوران ادبیات روانگه"دیدگاه ها"معروف است .
همانطور که اشاره شد ،شیر کوبیکس یکی از امضا کنندگان این بیانیه بود .او از همان دوران
جوانی دغدغه زبان وادبیات کُردی را داشت و تا به امروز هیچ وقت دست از نو آوری و
شکوفا کردن این زبان بر نداشته است.
" محمد رئوف مرادی"
می باشد که در مقدمه کتاب ((در به ندی په پوله)) یه همان دره پروانه ، اثر معروف و ستایش
شده شاعر نامدار کُرد ، شیرکو بیکس آمده و چون خیلی خلاصه و موجز ، گذری بر ادبیات
کُرد داشته ما از آن استفاده کردیم.