پلورالیزم(کثرت گرایی) : بخش سوم

"ارنست رنان"سخن قابل تاملی دارد،او "شرط عمده تکوین هویت ملی را در پیدایش
اراده با هم زیستن می داند"و چه وقت این اراده درمیان اقوام یک ملت متجلی می شود،
آنگاه که تبعیض ها و نابرابری درمیان اجزا آن ملت از بین رفته باشد تا نیروی واگرایی
اگر هم موجرد باشد به جاذبه همگرایی بدل شده و ملت همبسته گردد.در این صورت
ملت را می توان همچون موزائیکی که از اجزاء متشکله گوناگون تشکیل شده که در
رابطه اکمال متقابل با همدیگر قرار گرفته و هویت همبسته و یگانه یی را ارائه
مسدهند،دانست،بطوریکه رابطه این اجزا و نیازهای آنها از سوی سایر اجزاء بر
اساس ضرورت و نیاز هر یک برآورده میشود،در اینصورت گذشت زمان و
سابقه تاریخی مشترک آنها نیز بیشتر در همگرایی ملت اثر داشته ودرصد ادغام پذیری
عناصر تشکیل دهنده ملت را بالا برده و چنین مجموعه ای تا مرز جدا ناشدن از
یکدیگر به رغم "تبر تقسیم های استعماری"، به عنوان یک ملت یکپارچه، یگانه،
پویا، زنده و زایا در عین گونه گونی عناصرش تجلی می یابد.
باید میزان رای ملت باشد از اینروست که از مهمترین اصول حاکم بر دموکراسی
همانا حاکمیت ملی است و این امر در دموکراسی های راستین جهان نهادینه شده و
جزئی از ناخود آگاه نظام سیاسی است.
دو گروه از نظریه پردازان از دیدگاه گوناگون به دموکراسی نظر انداخته اند:
یکم، گروهی که بر آزادی فردی،مشارکت همگانی در سیاست،و حکومت اکثریت
پای می فشارند بر این باورند که اکثریت اشتباه نمی کند ومهمترین ابزار بهره برداری
از دموکراسی را مراجعه به آرای همگانی و انتخابی بودن مناصب می داند.
دوم، جماعت دیگری هستند که احتمال پیدایش استبداد اکثریت را دور از ذهن نمی دانند
از اینرو قدرت را بهرروی خطرناک می دانند و باید قدرت از راه قانون محدود،
توزیع و قانونمند شود، دموکراسی بدون اقلیت و بدون حضور مخالفان و به رسمیت
نشناختن آنها دموکراسی نیست.
هر چند هر یک از قوم های ایرانی،بدون وجود دیگری خود اقلیت است،به این معناست
که ایران کشوراقلیت هاست.
موضعگیری های تند،خام و نسنجیده،سبب شکاف در یگانگی ملت وهویت ملی می شود
و ما را به با کجا می برد.باید به این نکته برسیم که عدالت زمانی محقق می شود که
توزیع عادلانه ثروت و قدرت و امکانات در بین کلیه اقوام ایرانی بر مبنای شایستگی
و نیازها صورت پذیرد ونخبگانش در تصمیم سازی های کلان کشور نقش وسهم
داشته باشند،همچون دیگر شهروندان بدون تبعیض از سویی چه گاه و در چه تاریخی
و به چه دلیلی ثابت شده است،کردان غیور این پاسداران راستین مرز و بوم ایران
این شکل دهندگان نخستین ایران با هم میهنان آذری این بنیان گذاران مشروطه خواهی
یا هم میهنان بلوچ و خراسان دلیرکه سپر دفاعی ایران در برابر بیگانگان بوده اند یا
ایرانیان دیگر یا هم وطنان پیرو ادیان و مذاهب مختلف کمتر از دیگر قوم ها در راه
پاسداری از مام میهن خود جانفشانی کرده اند؟از زمزمه های شوم بیگانه بگذریم که
ژاژخایی آنها تاریخی100-150 ساله دارد.
از اینرو برای برطرف کردن کردن اینگونه کاستی ها در برنامه کار دولت ها باید از
اصل ضرورت ونیاز پیروی شود.ما باید به دفاع از حقوق نادیده شده ی ملت از
تبعیض های روا رفته به اقوام بگوییم و در رفع منطقی آن بدور از خششونت بکوشیم
تا هر چه بیشتریگانه شویم،یک عمر آدرس اشتباه رفته ایم،مثلی آلمانی می گوید:
افتادن در گل ولای ننگ نیست،ننگ در این است که همانجا بمانی.در یابیم چه کسانی
از این ظلم ها را با شدت و ضعف اعمال کرده اند و این اختلاف از کدامین سوی
ساطع میشود؟آیا بزرگترین ناقضان حقوق بشر و بی توجهان به حقوق قوم ها وانسانها،
دولت هی خود کامه به دستور یا اشاره ی بیگانگان در درازای تاریخ نبوده اند؟ پس
بیائید گناه تمامی عقب ماندگی ها،ستمها و ظلم ها، تبعیض ها را بی کم و کاست به
گردن دیگر قوم ها نگذاریم و علت العلل را به فراموشی بسپاریم.اینگونه اتهام ها به
هم میهنان آیا آبی نیست که به اسیاب سوء استفاده کنندگان و بهره برداران از تفرقه
قوم ها ریخته میشود؟تا چه وقت باید مرده باد و زنده باد گفت؟هشداریم اگر حاکمیت
راستین ملی و بر اساس خواست واراده ملت به صورت پلورالیستی اجرا نشود و
تحت نظارت ملت نباشد،حقوق قوم ها،زنان،کارگران،جوانان،کودکان و در یک کلام
حاکمیت ملت و دموکراسی آرزوی دست نایافتنی و نقض حقوق بشر و قو م ها
دغدغه همه گاه ملت گرایان خواهد بود و ما در عین بی خبری هم چنان سرگرم
محکوم کردن یکدیگر مشغول خواهیم بود.آنگاه که ملتی به بازشناسی هویت خود
علاقه نشان دهد،مانگاری وتمدن سازی خود را تداوم بخشیده است و در واقع
استقلال،آزادی،ماندگاری و عظمت یک کشور در مناسبات بین المللی به اتخاذ
راهبردی سنجیده در میدان های ملی بستگی دارد.برای نیل به چنین شرایطی دو نکته
قابل تامل و تفکر است.

الف: چه نباید کرد؟ ب: چه باید کرد؟
آنچه نباید کرد و از اهمیت ویژه برخوردار است،اینکه نباید،قومیت به مثابه ابزاری
در دست نخبگان و یا گرو ه ها و یا روشنفکران در راستای مصلحت سیاسی خود
به کار گرفته شود،از این رو باید در آرامش کامل بدور از خشونت به بررسی کامل،
در نتیجه رسیدن به ره یافت دقیقی در جهت برطرف کردن هر گونه تبعیض جنسیتی و
قومی اقدام شود چه باید کرد؟برای دریافت پاسخی در خور به این پرسش لازم است
نیم نگاهی گذرا به انواع حکومت ها یا شیوه های اداره جوامع انداخت که از یک سوی
با شرایط سیاسی،اجتماعی کشور های چون ما تطبیق داشته باشد و از دیگر سوی
برآورنده نیازها و ضرورت های این گونه جوامع باشد.و آن حکومت های
کثرت گرای قانونمند حکومت بر پایه کثرت گرایی در سرزمین قابل استقرار است
که با وجود تفاوت های فرهنگی و مذهبی به علت وجود عواملی کم نظیری
برخوردار هستند.از این رو انیشه پلورالی قانونمند تنها راه حل توسعه فرهنگی سیاسی
و اقتصادی و زمینه ساز عدالت در کمال یگانگی و یک پارچگی ملی کشور است.
آنچه بسیار مهم است اینکه باور کنیم،اقلیت های قومی به ویژه کرد ها خود را از هر
ایرانی،ایرانی تر می دانندو تمایل به جدایی از کشور را ندارند،بلکه میزان وفاداری
افلیت ها به دولت های مرکزی،بسته به میزان سلطه جویی و عدم توجه به دولت
مرکزی به این اقوام شکل گرفته و می گیرد.در جوامعی چون کشور ما باید نقش
نخبگان اقوام و گروه های اقلیت را در حاکمیت تامین کرد و از مشورت نخبگانش
بهره گرفت،تا از طریق سازمان ها و تشکیلات خود در عرصه حکومت و نظارت
اثر گذار باشند تا این احساس در آنها به وجود نیاید که حکومت مرکزی آنها را تشویق
به جدا داشتن خود از بقیه میهن می نماید.اگر دقت کرده و موشکافانه مسایل قومیت ها
را مد نظر قرار دهیم،در خواهیم یافت که عامل و زمینه به وجود آورنده این نارضایتی
و احساس دوگانگی و خود را جدا دانستن قوم ها،سیاست و رفتار دوگانه حاکمیت های
مرکز نشین بوده است،بگذریم در سرزمینی چون ایران با تاریخ سیاسی پر سابقه و
پیوند چندین هزار ساله،یک پارچگی کم نظیری وجود دارد از این رو حکومت
پلورالی بهترین پاسخ برای بقا و توسعه متوازن ورشد جامعه ایران است متاسفانه
امروزه در این برخورد دو تلقی از سوی و گروه وجود دارد که با نگاه های متفاوت
به این امر می نگرد.یک دسته با شعار حفظ یک پارچگی ملی،سرکوب حقوق اقلیت ها
را در دستور دارند که از ویژگی پلورالیستی و امکان قانونی بودن حکومت غفلت
می کنند.دسته دوم که طرفدار حقوق اقلیت ها هستند بدون توجه به ضرورت حکومت
مرکزی تنها به مسایل خود پافشاری می کنند.در حالی که شفاف ترین راه برای
ماندگاری ایران و تداوم حیات ملی،آزادی و استقلال همراه با توسعه متوازن و
عدالت در منطقه ها و امنیت قومیت ها،راهبردهای پلورالیستی است که در آن همه
ساکنن ایران در سرنوشت ایران سهیم اند،همان سان که در تاریخ معاصر ایران در
دوره کوتاه دولت مصدق تمامی ایرانیان به ایرانی بودن وهماهنگی با حکومت مرکزی
اعتقاد داشتند و هرگز سخنی از جدایی به میان نیامد و این امر نشان دهنده این است
که حاکمیت دموکراتیک و کثرت گرایی حافظ تمامیت ارضی و وحدت ملی نیز
خواهد بودس مشکل تاریخی قوم های ایرانی را در فقدان حکومت های مردمی و
کثرت گرا باید جستجو کرد.نخستین پیش زمینه تحقق جامعه مدنی تکثر گرا داشتن
حق هر گونه گزینش و انتخاب شدن برای همه ساکنان میهن است بدون هرگونه تبعیض،
پس قوم گرایی افراطی اقلیت ها و قوم گرایی افراطی اکثریت های عددی،نتیجه ای
جز دمیدن برآتش جنگ هویت ها،ندارد و این بزرگ ترین مانعی است که جریان حرکت
جامعه را از قوم مداری به سوی انسان مداری که لازمه تحقق جامعه مدنی است،
مختل کرده و اندیشه ناسیونالیسم پلورالیستی را مورد تردید جدی قرار می دهد و در
نتیجه اندیشه ی مدارا،تحمل و گذشت را که از ویژگی های اندیشه و عرفان ایرانی
است،تبدیل به خشونت و بحران زایی می کند.اینکه پس از سال ها،مصدق همچنان در
وجدان جمعی ایرانیان حضور دارد،نشانه آرزوی شیوه سیاستی پلورال قانون مدار و
مبتنی بر حقوق بشر است.بی جهت نیست یک آذری یک کرد یک بلوچ یک فارس
یک خراسانی و...همه از مصدق به نیکی یاد می کنند.
باری چو فسانه می شوی،ای بخرد افسانه ی نیک شو،نه افسانه بد
در اینصورت پلورالیسم به معنای واقعی آن،وجود حزب ها و گرو هاو قوم ها در
حاکمیت است،به طویکه احتمال دست به دست شدن قدرت سیاسی میان آنها وجود
نداشته باشد چرا که :
آزادی حقیقی آن نیست که هر چه میل داریم بکنیم
بلکه آنست که آنچه را حق داریم انجام دهیم.
"حسین شاه اویسی"