در هنگامه ای این چنین هم میهن فراهانی"قائم مقام" به صدرات می رسد،مردی که 

برآنست ایران و ایرانی را نجات دهد، ولی روابط و مناسبات حاکم بر جامعه فاسدتر

 از آن بود که برنامه های قائم مقام مقبول افتد از میانش برداشتند. تا اینکه سال ها بعد

"امیر کبیر"بر مسند می نشیند این دومین ستاره شب چند صد ساله ایران درخشیدن

گرفت.امیر کبیر شجاع و آگاه در پاسداری از هویت ملی،انسجام اقوام ایرانی و

 استقلال سیاسی ایران و مبارزه با فساد و تلاش در اصلاحات سیاسی و فرهنگی

 منشا خدمت شد،او را هم،چون استادش قائم مقام با توطئه سفلگان بیگانه پرست و

شاه سست عنصر خاموش کردند.

این زخم ها باید چیزی را بما بیاموزاند،تا چه اندازه درست است اینکه: "جایی در زمان،

ما ایستادیم و فاجعه رخ داد".و امیر کبیر را خاموش کردند،آیا جزفقر فرهنگی و

 استبدادزدگی می توان عاملی بر اینهمه عقب ماندگی هایمان یافت؟اروپا رفت و ما

ایستادیم! جامعه توسعه نیافته بسیاری از فضائل پلورالیسم(کثرت گرایی)را بر نمی تابد

و کسانی چون قائم مقام و امیر کبیر و مشروطه خواهان راستینکه حاکمیت ملی،

قانون مندی و تفکیک قوا را از ارکان دموکراسی می دانستند و به کثرت گرایی واقعی

 در اندیشه و عمل باور داشتند حذف میشوند.سخنی است بسیار دقیق:آنگاه که قدرت

بسیار در یک جا جمع شود عدالت در اورنگ می بازد،یعنی عدالت و قدرت آشتی

 ناپذیرند،نگاهی به تاریخ گواهیست بر این مدعا.اگر قدرت در یک طبقه یا قوم و دسته

 حتی اگر اکثریت عددی هم داشته باشند جمع شود فساد انگیز است و پیش درآمدی

خواهد بود بر پراکندگی ملی.از این دیدگاه است که ملت ها و دولت ها و دین ها و

فرهنگ ها،اجازه درک های متنوع و متکثر داشته باشند چون مقتضای طبیعی اندیشه

انسان است،و در این صورت است که وحدت بصورت واقعی نمود می یابد.اگر

 وجود مذاهب گوناگون اسلامی شیعه وسنی را(که در پاره ای موارد بخشی از

مشکل قومیت های ما را شامل می شود)طبیعی بدانیم . آنرا بپذیریم.آنگونه که جناب

مولانا می فرماید:

از نظرگاه است ای مغز وجود           اختلاف مومن و گبر ویهود

 

و اگر هر کدام را جهنمی ندانیم و با اندوه تا آنجا پیش نرویم که به هنگام نام بردن از

 بزرگان طرف مقابل درود و رحمت لفظی هم از خدا برایشان نخواهیم و در ظاهر

 دشمنی نورزیم و بگوییم"(شیعه و سنی فرقی ندارد؟!)"ولی در واقع حقوق پیروان 15

میلیونی آنان آنگونه که باید رعایت نشود و بر عمل خود مردمسالاری بگذاریم،چنین

وحدت ظاهری،آتش بسی ناپایدار است.عالیجناب رودکی می فرمایند:

 

هر که ناموخت از گذشت روزگار       هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

 

مگر شیعیان و سنیان،کم در تخطئه ی یکدیگر کتاب نوشته اند؟(این امر البته در تمام

ادیان نیز مصداق دارد).این سخن نه از سر احساس که از روی خرد،منطق و عشق

به یگانگی قوم ها،عشق به پایندگی ایران است.باید آتش بس داد به اینگونه تبعیض ها

و خود برتر بینی ها،آتش بسی از سر درک تازه از ماهیت این تبعیض ها.باید پذیرفت

 که تفاوت مذاهب مثلا شیعه و سنی دو پاسخ به دعوت پیامبر بزرگ اسلام که درود

خدای بر او باد و لازمه بسط تاریخی اسلامند،نه محصول توطئه این و آن،بیش از این

بر سر این گونه تبعیض ها نزاع کردن و اصرار کردن،هست و نیست مان بر بادست و

 نارواست، بویژه اکنون که ایجاد اختلاف بین شیعیان و پیروان سنت در دستور کار

اکید استعمار قرار گرفته است به هوش باید بود که حاکمیت فرقه ای از هر نوع که

باشد،راهکار برون رفت نیست،باید با همبستگی و تکیه بر اریکه فرهنگ و تمدن و

 خرد جمعی بدور از تبعیض به دادگستری و توسعه و سازندگی میهن روی آورد.در

 گذریم از این قال که حقیقت در انحصار هیچ کس نیست و قرائت های گوناگون از

 حقیقت به معنای  بی اعتمادی به حقیقت نیست.بگذریم،شنیده بودم یا خوانده بودم در

 ژاپن و به هنگام انقلاب"میجی"از شعاری پیروی کردند که گویا از امیر کبیر بوده

است با این مضمون:

اگر میوه یکساله می خواهید،گندم بکارید

اگر میوه ده ساله می خواهید،درخت بکارید

اگر میوه صد ساله می خواهید،انسان تربیت کنید.

 

آنها از امیر ما آموختند و عمل کردند وما نه تنها از او نیاموختیم،رگش را نیز زدیم.

جهل وفقر در جامعه هی که از حاکمیت مردم خبری نیست،چنین فجایعی را باعث

می شود.اواخر عمر قاجار در ایران تحولات بزرگی رخ می دهد،جامعه ایرانی آرام

 آرام از خواب غفلت بالاخره چشم می گشاید و واکنش خود را در قالب خیزش

مشروطه خواهی بروز می دهد.روشنفکران به نقد حاکمیت واستبداد می پردازند که از

سوی حاکمیت قابل تحمل نیست،غرب زدگی مطرح می شود،مارکسیسم بروز می کند،

افکار میهنی و آزادی خواهی و استقلال طلبی که از دوره خیزش مشروطیت مطرح

شده بود،پای می گیرد وزندان ها آرام آرام خانه روشنفکران وآزادی خواهان واربابان

 اندیشه و قلم از همه گروه ها می شود ودموکراسی که چیزی نقد پذیری قدرت نیست و

 اگر دقیقتربگوییم توزیع متوازن ثروت،قدرت،معرفت و امکانات است،ممنوع می شود.

پس از مهمترین علل عقب ماندگی ها و تبعیض ها می توان به نقد ناپذیری حاکمیت

اشاره کرد.دوره بعد و پایان جنگ جهانی دوم با پیدایش فرصتی کوتاه برای ملت ایران

 همزمان می شود،در ایندوره نهضت ملی ایران که نمونه بارز و چشمگیر آن هرگز

 در تاریخ ایران با این شکوه و درخشندگی دیده نشده بود به ویژه با مفاهیم جدید به

رهبری دکتر محمد مصدق به راستی بزرگ مردی از تبار امیرکبیر و قائم مقام،شرایط و

 زمینه مساعدی را ایجاد می کن تا یک بار دیگر عنوان"ملت"را به مردم محروم و

 اقوام ستمدیده بازگرداند و بواقع حاکمیت ملی مستقر گردد وسیاست موازنه منفی که

گوهرکه گوهر استمرار حیات تاریخی و فرهنگی همه ایرانیان است اجرا شد.او نیز در

 این سرزمین استبداد زده،شوربختانه با تبانی قدرت های بزرگ و استبداد داخلی وابسته

 به زیر کشیده شد به این ترتیب استبداد ریاستی و امپریالیستها سومین ستاره درخشان

 شب چند صد ساله ایران را برنتافتند،چون خودکامه و استبدا وابسته تاب آزادی،حاکمیت

 مردمی،چند صدایی و تحمل فکر مخالف را ندارد،پس نفاق و جهل و تبعیض که ثمره

استبداد است از بن پایه های از رشد ماندگی ما است و از این رو است که گفته می شود

 برای ملت آگاه آنقدر که آزادی ضروری است درد نان عمده نیست کما اینکه در

 مشروطه ایرانی هم شعار اصلی،زنده باد آزادی و عدالت و مرگ بر استبداد بود.

پس نخستین گام در جبران تبعیض ها و عقب ماندگی هایمان،بیداری ملی،استقرار آزادی،

عدالت و در نتیجه حکومت مردم سالار بر اساس خرد جمعی برخاسته از شایستگان

تمام قوم ها و تیره های ایرانی و اندیشه های یکایک ایرانیان است.

 

ادامه مقاله در بخش سوم