حسین شاه اویسی

 

کثرت گرایی راه حل مساله اقوام ایرانی

 

اسکندر از ارسطو برای اداره ایران کمک خواست.

ارسطو گفت:کاری کن آرای آنها متفرق باشد و بخود مشغول شوند...(اخلاق ناصری)

در این نوشتار مجمل بر آنم از نگاه ناسیونالیسم کثرت گرا به مساله ملیت و قومیت در

 ایران بپردازم تا بتوانیم در انتها در تبیین تحولات سیاسی امروز کشورمان که

 زمزمه های شوم در اطرافش شنیده می شود به پاسخ وراهکاری شایسته دست یابیم.

 از آنجا که دموکراسی در سایه برخورد آرای موافق ومخالف، در جوامع نهادینه

 می شود،از اینرو برای یافتن راهکاری   علمی و دقیق،نخستین گام شنیدن سخن

مخالف به دور ازهر گونه پیشداوری تنگ نظری ویا یکسو نگری است، یعنی باورمندی

 به سروده جناب سعدی شیرازی این نماد اندیشه و ادب در ایران که می فرماید:

 

دلایل قوی باید و منطقی     نه رگ های گردن به حجت شقی

 

شوربختانه از دیرباز تصورات تهی از بن پایه های خردمندانه ی نابرابری نژاد ها یا

برتری یکی بر دیگری، تبعیض قائل شدن ها و ندانم کاریهای سلطه ورزانه ، پی آمدهای

 سیاسی مهم و کشمکش های پر شمار به همراه آورده است، چرا که تسلط یک نژاد یا

قوم بر دستگاه دولتی یک کشور در حمایت از یک نوع تفکر ویا یک قوم و رها کردن

 بقیه، سرچشمه نارضایتی و رنجش های قومی خواهد بود.در چنین کشورهایی

سرکوب های سیاسی،فرهنگی و اعمال تبعیض بر قوم ها و اندیشه های اقلیت،

زمینه ی رودررویی های نژادی و قومی وسست شدن همبستگی ملی را فزونی بخشیده

که منجر به نفاق بیشتر و نابودی هست و نیست ملت ویا مرکز گریزی اقوام اقلیت و

فرار مغز ها از کشور شده است.

(شاید بتوان مهندس و هواپیما از کره و روسیه یا ...وارد کرد ولی آیا می توان رجال

 سیاسی میهن دوست را هم وارد کرد؟بیاندیشیم که زنان و مردان سیاسی از طریق

 فرایند دموکراسی بوجود می آیند نه خشونت و تبعیض و نابرابری)درست از اینروست

که با اینگونه رفتار،دیگر قوم ها را با دست خودمان یا می گریزانیم یا گروه گروه و

 فرقه فرقه و دل زده از یگانگی خواهیم کرد و بزرگترین ضربه را به همبستگی ملی

 می زنیم،البته استعمار و امپریالیزم نیز در این عمل نابهنجار نقش تشدید کننده داشته اند.

عده ای برآنند که شاید"بزرگترین ناقضان حقوق بشر دولت های متمرکز استبدادی که

 ریاستی و با تکیه بریک قوم یا یک گروه یا یک حزب اداره می شده اند،هستند."

از سویی فراوانی ویژگی های قوم ها و دقیق نبودن بسیاری از آثار سبب مخدوش شدن

مفهوم عام قومیت شده است بطوریکه هارولد رابرت می گوید:"در فرهنگی که لبریز

از بی دقتی است واژه قومی نیز بیش از هر چیز نادقیق است."

مهمترین علت بروز مشکلات در این جوامع،عقب ماندگی های اجتماعی-سیاسی از

 سیر تحولات اندیشه در جهان پیشرفته است،پس برای درک علل این عقب ماندگی

که بهتر است خوانده شود"عقب نگهداشتگی"،از تاریخ ایران و جهان بیاموزیم و

بیاندیشیم که هگل فیلسوف بزرگ آلمان گفت:"آنچه معقول است،حق حسات می یابد"

باید بپذیریم که نگاه انسان جدید به عالم و رفتارها و واکنش های اواز هر جهت عوض

 شده است،دیگر انسان امروز تنها به تفسیر جهان قانع نیست و خود را منفعل نمی داند

 و بر هر آنچه هست معترض است و بر این باور است تا آنجا که ممکن است می تواند

منشا تغییرو تحول باشد.تنها دو گروه نمی توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان

 تیمارستان و مردگان گورستان.

انسان امروزپر تلاش است،فعال است نه منفعل،جویای زندگی است نه یاد مرگ،خواستار

 حقوق است نه وظیفه،دوستداردنیاست نه تارک دنیا،بکار گیرنده عقل است نه جبر،

انسان امروز طالب درک وکشف حقوق خود است،به راستی می توان گفت:اگر انسان

گذشته مجبورو مکلف بود،انسان امروز،انسان آزاد و مختار است.چنین جامعه ای و

 چنین انسان هایی از نخستین نیاز هایشان دموکراسی است.

"ویل دورانت"در تاریخ فلسفه درباره سیر تحول فکری اروپا مینویسد:"سرپوشی که

 بر فکر اروپای جوان سایه انداخته بود پس از هزار سال کنار رفت علم پیشرفت کرد.

فیلسوف انگلیسی"بیکن"اعلان می دارد:اروپا به سن بلوغ رسیده است با این جمله اذهان

را آماده کارو تولید ساخت.از این تاریخ باید آموخت در چنین فضایی است که بزرگانی

 چون "لوتر"بپا می خیزند تا اندیشه های جدید را تئوریزه کنند،تا به قرائت های نو حتی

 از کتاب مقدس دست یازند ودیگر به طبیعت به سان جیفه بی ارزش و ناپایدار

 ننگریستند،بلکه کار و تلاش و فراگیری و دریافت رموز طبیعت،نزدیکی به خدا

محسوب می شد،در پی این بیداری یا اینگونه دینداری و تجدید حیات از جبر و

بی خردی بود که،جسورانه و پرافتخار پای بر افلاک نهادند آن سان که خواجه بیدل

 شیراز فرمود:

چرخ بر هم زنم از غیر مرادم گردد      من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

اکنون هم،جهان پیشرفته باز هم با سرعتی تحسین بر انگیز بی باکتر از همه زمان ها

به پیش می تازد با اینهمه باز هم ورود هر که رامهارتی ویژه دارد به کشور های خود،

خوش آمد می گوشند،با اندوه ما پرورش می دهیم آنها بهره برداری می کنند.در چنین

زیر ساخت حاصلخیزی است که نوابغ می آیند تا در میدان علمی جهان پیشرفته به

 مثابه قابله هایی عمل کنند تا آنچه را که روح زمان باردار آن است بیافرینند.در

 چنین فصایی است که فرزند زمان خویش"دکارت"زاده می شود و خرد را به تخت

 می نشاند،"ولتر"ارزش کار و کار کردن ومدارا را تبیین می کند.

هگل،کانت،مارکس،شوپنهاور،نیچه،اگوست وروسو...وارد این فضای فکری ساخته و

 پرداخته می شوند،تا تمدن غرب را بنیان نهند و بر این بستر فراهم آمده،خرد گرایی،

دانش،کار و آفرینش به هم می آمیزند و سمفونی رشد و توسعه آغاز می شود.به

موازات این سیر پیشرفت در جهان،سرزمین ما ایران دوران انحطاط را پشت سر

 می گذارد.ما فرو رفته در منقولات و سرگرم بخود،فقر،گرسنگی،قتل غارت ملت

را تهدید میکرد.در سینه تاریخ است،روزی ناپلئون به فتحعلیشاه تذکر داد که با اندیشه

 قبیلگی نخواهد توانست زندگی در جهان امروز را ادامه دهد.ولی گوشی نبود بدهکار.

این دوران مصادف است با سده نوزدهم،ایران در خواب ژرف به سر می برد.از

 ضعف و بی خبری و بی لیاقتی حاکمان مستبد،فاسد وبریده از مردم،دولت های

 روس و انگلیس با اعمال سیاست موازنه مثبت قرارداد های خفت بار نظامی،سیاسی

و اقتصادی به ملت ایران تحمیل کردند،استانهای شمالی فراسوی ارس(آران و شروان)

از ایران جدا میشوند،در غرب پراکندگی در سرزمین های کرد نشین و در شرق

تکه تکه کردن خراسان بزرگ و در جنوب خلیج فارس اشغال و دچار تشتت می شود

 

چو تو خود کنی اختر خویش را بد        مداراز فلک چشم نیک اختری را

 

ادامه مقاله در بخش دوم