منهای اکاذیب , به اضافه ی حقیقت ( زدودن خرافات سیزده به در)
منهای اکاذیب،به اضافه ی حقیقت
سالیانی است که سیزده نوروز یکی ازخجسته ترین آیین های ایرانی بیش از دیگر آیین های ملی ما مظلوم افتاده است.نخست سعی در زدودن واز میان برداشتنش کردند،ولی چون آن را غیر ممکن یافتند،کمر به تحریفش بستند که خرافه است وتوجه به آن ترویج افکار منسوخ و خرافه پرستی .ولی چون این حربه نیز موثر نیفتاد نام اصلی آن را به "روزطبیعت "تغییر دادند که بیشتر مفهومی نزدیک به "روز ایلانوت"یهودیان دارد و "سیزده به در"نیست که ازآیین های بسیار پر محتوای وابسته به نوروز است.دلیل این عناد از آن رو است که این جشن ذاتا حامل بیشترین شور و نشاط وسرور در میان دیگر آیین هاست وچون شادی،کاسد بازار خریداران اندوه و فروشندگان غم است،سعی بسیار کرده اند تا صورتی دیگر به آن دهند ولی این تلاش موثر نیفتاد زیرا آدمی اصولا طالب شادی ونشاط وجد وسرور است.شادمانی ونشاط عامل تحرک پویایی وخلاقیت است.در هر جامعه ای که شادی ونشاط بیشتر باشد خلاقیت وابتکار بیشتر است.تأملی دقیق در تاریخ همه ی جوامع ،از جمله تاریخ کشورمان نشان می دهد که شادی ونشاط عنصر اصلی پیشرفت و ترقی در همه ی زمینه ها،به خصوص فرهنگ واقتصاد بوده است.نمونه بارز آن ایامی است که ایرانیان از هر عاملی برای ایجاد شادی ونشاطی معقول در زندگی خود بهره می گرفتند وبه همین سبب در شمار جوامع خلاق و پیشرو بوده اند.آن زمان که دموکریتوس "نیزه مرد پارسی"را به عنوان نماد قدرت و"اقلیم پارس" را به نشانه ی آبادترین ملک می ستود،شادی در نزد ایرانیان باستان چندان اهمیت داشته که در سرلوحه اغلب کتیبه های هخامنشی، آفرینش شادی برابر آفرینش زمین و آسمان دانسته شده ودر آنها گفته شده "بغ بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید،آسمان را آفرید،که شادی را برای انسان آفرید..."البته باید توجه داشت که شادی در جشن های ایران باستان امری متعالی و اهورایی بوده است و با آنچه که در بین آیین های باروری،باکوسی و دیونزیوسی یونان و روم بوده کاملا متفاوت است.شادی در تمامی آیین های ایرانی عبارت است از شور و سرزندگی که حاصل صفای باطن تنویر روح از طریق ارتباط با مبدأ آفرینش است،نه از خود بی خود شدن و فراموش کردن جهان و آنچه در اوست.

شایدهای مکتوم در آیین "سیزده به در"یکی از نمادی ترین اعمالی است که در تعظیم به خالق جهان می توان یافت.یعنی شادی حاصل از افکار و اندیشه هایی والا که نه تنها میانه ای با نحوست ندارد،بلکه حکایت از جوهر زندگی دارد و این مفهومی است که فقط در عبارت"سیزده به در"که شرح آن خواهد آمد قابل فهم می شود نه در نام های بی هویت وساختگی که به دلیل خلق الساعه بودن و بی تأمل دم زدن، یادآور آیین های مشابه غیر ایرانی وغیر اسلامی اند.چنین تغییری که دانسته صورت گرفت نه برای خرافه زدایی، که در طریق حقیقت زدایی است،در جهت قلب تاریخ است و تحریف واقعیت .آنان که این نام را تغییر داده اند در توجیه آن می گویند: سیزده نحس نیست که آن را"در"کنند.حال آنکه نمی دانند یا می دانند و قلب حقیقت می کنند که این کلمه در ترکیب "سیزده به در"به معنای "خارج کردن"،"بیرون کردن"یا "در کردن"نیست بلکه مقصود از "در "دشت ودره است.چنانکه در ترکیباتی مانند "کبک دری"و"در ودشت".
ببینی در ودشت رنگین شده---نکوتر ز صورتگرچین شده (فردوسی)
بنابراین سیزده به در یعنی رفتن به در ودشت که به هیچ روی ربطی به در کردن نحوست ندارد،زیرا اصولا در فرهنگ ایرانی وبالمال در آیین سیزده نوروز صحبتی از نحوست نمی شود.اگر خرافه بد است وسیزده را نباید نحس شمرد،باید فکری به حال"سیزده صَفر"کرد که در مستدرک الوسایل میرزا حسین نوری (ج 8 ،ص 146-206 ،چاپ موسسه آل البیت قم،1408 قمری)روایت متعدد آمده که سیزدهم همه ی ماه ها به خصوص صَفر،نحس است.نویسنده مستدرک به این هم قانع نشده و دهم صفررا هم به ایام نحس اضافه می کند و می فرماید"فی بعض الکتب و العاشر من صفر"،یعنی جای احتیاط را هم برای دوری مومنان از ایام نحس باز می گذارد.حال آنکه به قول انوری : به خدا ار به حقیقت نگری----مه شعبان و صفر یکی است.
نیاکان ما بر خلاف مردم عرب و غرب عدد 13 را بنا به دلایل استوارکه گفته خواهد آمد فرخنده و خوش یمن می دانستند. غربی ها نیز عدد 13 را بنا به دلایل متعدد نحس می دانند که مهمترینش سر در داستان یهودای خائن دارد که یکی از دوازده حواری مسیح بوده،او چنانکه معروف است با دشمنان وی قرار گذاشت که درقبال دریافت سی سکه نقره،مسیح را تسلیم آنان کند.یهودا برای آن که مسیح را به ایشان بشناساند،طبق قرارقبلی یک راست به سویش رفت واو را بوسید .دشمنان به این ترتیب دانستند که از آن سیزده تن کدام یک مسیح است.بعد هم اورا به صلیب کشیدند.او سیزدهمین کسی بود که به حلقه و جرگه مسیح وشاگردانش در آمد. به این جهت مسیحیان عدد سیزده را نحس می دانند.عقاید مذکور در بین دیگر اقوام هم رواج یافت تا حدی که بسیاری از مردم کرد بعد از عدد 12می گویند"زیاده"وعدد سیزده را حتی بر زبان نمی آورند.ولی باید دانست که در فرهنگ ایران هیچ نشانی ازاین مفهوم در مورد عدد سیزده یا حتی در مورد دیگر اعداد نیست،زیرا اصولا فرهنگ اصیل ایرانی فرهنگی شاد است که به زندگی لبخند می زند وحتی هر آنچه را در قلمروی امور منفی است در نهایت قابل پذیرش واصلاح اعلام می کند.فرهنگ ایرانی همه چیز را از اهورا می داند،حتی هر آنچه که اهریمنی است سرانجام به یمن تلاش انسان با آسمان، اهورایی می شود. ابوریحان بیرونی در کتاب معروفش آثار الباقیه،آنجاکه از نیاکانش،مردم ایران باستان سخن می گوید به روزهای سال اشاره می کند ودرباره سیزدهم فروردین می نویسد،ایرانیان باستان هر روز از ماه را به نامی می خواندند و سیزدهمین روز هر ماه "تیر روز" نامیده می شود و تیر نام فرشته ای عزیز و نام ستاره ای بزرگ و نورانی و خجسته است. 
بنابر این"تیر روز"یعنی سیزدهمین روز از هر ماه نمی تواند برای ایرانیان نحس بوده باشد.به خصوص که بر اساس اساطیر ملی ایرانیان در این روز سرحد ایران وتوران با تیری که از کمان آرش پریدن می گیرد،معلوم می گردد و آن چنین است که میان افراسیاب که بر شهرهای ایران مسلط شده بود ومنوچهر که در قلعه ترکستان متحصن گردیده بود صلح می افتد و این دو موافقت می کنند که قدراندازی از لشکر منوچهر با همه توان خود تیری بیندازد وهر جا که آن تیر فرود آمد،مرز دو کشور تعیین شود.آرش تیری از قله دماوند با شکوه می افکند که در کنار جیحون دلنواز فرود می آید وبه این ترتیب محدوده سرزمینی فرحبخش وخجسته به نام ایران در "تیرروز"از تیر ماه که آن را "تیرگان"می خوانند از محنت و غم رهایی می یابد وبه سرور وشادکامی پای می گذارد. به همین سبب نه تنها در سیزدهم این روز جشنی بر پا می شود که همچون نوروز ومهرگان و دیگر اعیاد خجسته ومبارک است، بلکه اصولا عددسیزده یادآور روزی مبارک در فرهنگ ایرانی می شود.اینها دلیلی است بر این که سیزدهمین روز هر ماهی از جمله فروردین نمی تواند نامبارک باشد. بنابراین،اصلا خرافه ای به نام نحوست سیزده وجود ندارد تا بخواهند آن را بزدایند،بلکه باید حقیقت این سنت را که به سهم خود حافظ تمامیت ارضی ماست بیان دارند که نمی دارند. خرافه زدایی در این است که این خرافه وارداتی رااز آیین با شکوه سیزده نوروز بزدایند.
حقیقت این است که اصلا بحث بر سر خرافه زدایی نیست،بحث بر سر "سیزده به در "زدایی و زدودن دیگر نمادهای ملی است تا سرانجام فقط چیزی به نام"کفش ملی" بماند .ولی ساده اندیشی است اگر بپنداریم سنت های از این دست را می شود با تحریف و جعل اکاذیب از ذهن جمعی زدود.اینها 6بهمن و4آبان نیستند که ریشه در مردم نداشته باشدوبه بادی بروند.در آیین "سیزده به در" که از سنت هایی ارزشمند ایرانی است رمز و رازهای بسیار نهان است که جملگی حکایت از توجه ودلبستگی انسان به خالق جهان طبیعت وستایش از آفریده های او دارند.بررسی همه ی دقایق این آیین در یک مقاله کوتاه میسر نیست،ولی این قدر می باید گفت که یکی از ویژگی های آن،یادآوری به هستی آمدن انسان است یا به قول اقبال روز"میلاد آدم"است؛ زمانی که"عشق"از تماشای انسان تازه به هستی آمده چنان عنان اختیار از کف می دهد که نعره بر می آورد و"حسن"از لذت دیدارش به لرزه می افتد
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شود حسن لرزید که صاحب نظری پیداشود
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور خودگری،خودکشی،خودنگری پیدا شد
انسان ایرانی که سبزه گره زدن در "سیزده به در"به یاد اوست دارای چنین ویژگی هایی است.این انسان از نژاد کیومرث است که به معنای "جاندار میرا"است.او نخستین انسانی است که از عالم مینو برزمین فرستاده شد.کیومرث زمانی که در جهان مینو بود نامیرا بود،ولی بر زمین آمد تا دین اخلاقی خود را به اهورامزدا ادا کند و یاور وی باشد.اهریمن از وجود کیومرث آگاه می شود و ماده دیوی را مامور می کند تا او را مسموم سازد.کیومرث در سی سالگی از جهان می رود واز کالبدش فلزات سودمند پدید می آید.از تخمه او زر آفریده می شود و در دل زمین که ایزد نگهبانش اسپندارمد است وهمچون دختر اهوراست،جای می گیرد.پس از چهل سال از این تخمه دو ساقه ی ریواس به هم پیچیده می روید چندان به هم پیچیده که نمی شد یکی را از دیگری بازشناخت این دو گیاه اندک اندک به شکل انسان در می آیند. آنکه زن است "مشیانه"نام دارد ودیگری که مرد است"مشیه".این هردو کلمه به معنای "میرا"و "آفل"است.این دو انسان(آدم وحوا)نخستین پدر ومادر همه آدمیانند.

گره زدن سبزه در سیزده نوروز متصل نمودن دو گیاه به یکدیگر تلمیحی است به این واقعه و اشارتی به دو ساقه ریواس که بدل به انسان شده اند و با ازدواجشان آدمیان پدید آمدند.از این روست که دختران و حتی پسران به سن ازدواج باید سبزه ها را در 13 نوروز طوری به هم گره بزنند که تا هنگام پژمردن هرگز از هم باز نشوند. از پیوند مشیانه و مشیه، سیامک(قابیل)و نساک(اقلیما)به وجود می آیند به این ترتیب نسل آدمی فزونی می گیرد.این یکی از نکته های قابل تأمل در آیین سیزده نوروز است و ما به عنوان ایرانی نباید عناصر سازنده هویت خود را که فرهنگ وتمدن بشری وامدار آن است نادیده بگیریم. اینکه برخی از این حقایق سربر می تابند از درد بی بصری است.
چو مستعد نظر نیستی،وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بی بصری (حافظ)
یکی دیگر از رسوم درخور تامل سیزده نوروز این است که سبزه نوروزی هفت سین را از محیط بسته خانه خارج و آنها را به محیط واقعی شان بازمی گردانیم تا از اصل خویش دور نمانند.آنچه متعلق به طبیعت است باید دوباره در چرخش حیات ودر دور جاودان قرار گیرد،واین اشارتی است به حیات مستعار آدمی که از خاک بر آمده ودر خاک می شود.
درکتاب های تاریخ می خوانیم که در روزگاران گذشته، بیست وپنج روز پیش از نوروز دوازده ستون از خشت خام درست میکردند وبر هر ستون یکی از حبوبات نظیر گندم،جو،برنج،باقلا،ارزن،عدس،ذرت،لوبیا،نخود،کنجد،و ماش می کاشتند.ابوریحان در آثارالباقیه می گویدهر شخصی از راه تبرک به این روز،در طشتی جو می کاشت.سپس این اندیشه در ایرانیان پایدار ماند که آنچه از طبیعت اخذ کرده اند به طبیعت بازگردانند.این یعنی در آمیختن هستی خویش با طبیعت،یعنی استقبال از حیات و آشتی با زندگی. ایرانیان باستان در روز سیزدهم نوروز که جشن های نوروزی را به پایان می بردند با بیرون رفتن از خانه و عزیمت به در ودشت خود را بربنیاد اعتقادشان به ارواح می نمایاندند وبا شادی خود آنان را شاد می کردند.حرکت به سوی طبیعت فرح انگیز در حقیقت مبین سپاسشان از خداوند بود که بار دیگر طراوت ونشاط.خرمی را به آنان هدیه کرد.یعنی اصل حیات را می ستودند و به این ترتیب با رفتارواعمالشان نشان می دادند که زندگی برای شاد زیستن است و برای پند گرفتن از راز ورمز بهار که اگر به چشم جان بنگریم کتاب معرفت حق است.
سیزده فروردین روز رهایی از چنگال اهریمن وروز پیوستن به اهوراست.در این روز خجسته باید پنجره ها را گشود،چرا که زمین وزمان،روز میلاد انسان را جشن می گیرند.
"محمد بقایی(ماکان)"