کلام واحد همه ی زبان ها: آموزش به زبان مادری
نگاهی به اهمیت آموزش به زبان مادری

در 21 فوریه سال 1952 سه دانشجو در پاکستان طی تظاهراتی برای به رسمیت شناختن زبان بنگال،
جان باختند و یونسکو در نوامبر 1999 این روز را روز جهانی زبان مادری اعلام نمود. در واقع این تصمیم
یونسکو برای مقابله جهانی سازی (با جهانی شدن فرق دارد) و در جهت مقاوم نمودن ملت ها و حمایت
از زبان های در معرض نابودی و نیز زبان هایی است که به دلایل گوناگون امکان رشد و بالندگی نیافته و
در معرض نابودی و سیاست یکسان سازی ملت ها و دول حاکم قرار گرفته اند. مهمترین اهداف یونسکو
از بذل توجه ویژه به زبان مادری عبارتنداز :
الف) شناسایی ضرورت حفظ و توسعه ی تنوع زبانی و فرهنگی جوامع و پاس داشت و ارتقاء هویت و
فرهنگ های مختلف به عنوان بخشی از تلاش برای حفظ و اشاعه ی میراث جهانی فرهنگ و تمدن
بشری ، نیک میدانیم هر زبان پدیده ای منحصر بفرد بوده که حاصل تلاش هزاران ساله ی بشر و ملت
های گوناگون برای شناخت جهان و نیز برقراری ارتباط با یکدیگر بوده که از این رهگذر ، هر زبان دارای
گنجینه ی منحصر بفردی از مفاهیم ، نمادها و تمدن بشری را تشکیل میدهد که با نابودی یک زبان نه
تنها فرزندان ان ملت ، که سایر افراد بشری نیز از آشنایی و استفاده از آن میراث و تجارب گرانبها ،
محروم می مانند.
ب) جلوگیری از تأثیرات منفی آموزشی ، روانی و اجتماعی ناشی از آموزش به زبان غیر مادری ( مانند
ترک تحصیل ،کاهش پیشرفت تحصیلی ، سرخوردگی، از دست دادن اعتماد به نفس و در نهایت افزایش
درصد بیسوادی در این جوامع) از این رو یونسکو ، این روز را به عنوان روز جهانی زبان مادری انتخاب کرده
و از طریق برگزاری کنفرانس ها و کارگاه های آموزشی متعدد، بار ها با قاطعیت تمام ، نیاز به ارتقاء
آموزش به زبان مادری و همچنین حق هر کودک را برای کسب آموزش با زبان مادری خویش تأکید کرده
است . تا از این رهگذر اولاً کودکان ، همراه با تئوری آموزش مدرن آموزش دیده و نیز از نابودی زبان های
انسانی جلوگیری به عمل آید. پر واضح است زبانی که زبان آموزش و پرورش نباشد ، دیر یا زود نابود شده
و یا حداقل ضعیف و شکست خورده و مهجور باقی خواهد ماند.
زبان ها فقط وسیله ارتباط نیستند ، بلکه هویت و جهان بینی گویشوران و نیز وسیله ی انتقال فرهنگ و
تجارب و دانش های آنان است. بطور کلی زبان در اجتماع ، ساخته و پرداخته می شود و یکی از پیوند
های محکم اجتماعی است که بین جماعات وحدت ایجاد میکند . اهمیت زبان تا بدان پایه است که
افلاطون انسان را حیوانی ناطق تعریف می کند. به وسیله ی زبان است که تمدن بشری از نسلی به
نسل دیگر و از یک ملت به ملت دیگر نشر و گسترش می یابد. سخن افلاطون در مورد اینکه مرز بین
انسان و حیوان در نطق و زباندار بودنانسان است ، سخنی به گزاف نیست.چه اگر فرق بین انسان و
حیوان را در فعالیت های عالی ذهن چون تفکر بدانیم ،بدون شک زبان مهمترین عامل در این فعالیت
هاست ((تفکر،ذهنی شدن اکتساب ها و تجارب و در یافت های حواس است که به صورت نشانه ای و
رمزی (زبان) در ذهن نگهداری میشود)). روانشناسان ارتباط بین تفکر و زبان را چنان صریح و مستقیم
میدانند که برخی تفکر را سخن گفتن بیصدا تعریف کرده اند.آموزش و پرورش نیز فرایندی ارتباطی است و
پایه های هر ارتباطی را زبان تشکیل میدهد. بدون زبان ارتباط میان افراد جامعه برقرار نمی شود و بدون
ارتباط ، آموزش و پرورش صورت نمی گیرد. آموزش و پرورش خانوادگی به عنوان نخستین مرحله ی تربیت
انسان و در بطن ارتباطات خانوادگی تحقق می پذیرد. کودک در محیط خانوادگی و اجتماعی خود، زبان
خاص خود را فرامیگیرد . زبانی که از نگاه جامعه شناختی متنوع بوده و غنای واژگانی و دستوری آنها به
ویژگی های فرهنگ و اجتماعی محیط رشد کودک بستگی دارد.
کودک با گذشت زمان و شنیدن مکرر، زبان مادریش را آموخته ، آغاز به ادای آن می کند . در طول زمان
کوتاهی می آموزد تا به زبان مادریش احساسات و خواسته هایش را به اطرافیان تفهیم کند . با زبان
مادریش با دیگران ارتباط برقرار میکند، با همین زبان بازی میکند، می خندد، مشاجره و گفتگو می کند.
تنها و تنها با زبان مادریش است که قادر میشود دنیای پیرامون خود را بشناسد . با سخن گفتن با زبان
مادری از تعلق خود به گروه همزبانش آگاه می شود و با مهر و محبت و اعتماد و امنیتی که این تعلق به
وی ارزانی داشته زندگی می کند.
هنگامی که با زبان مادری سخن می گوییم بین ذهن و زبان رابطه ی مستقیمی برقرار می شود. زیرا
این سخنان لحظات زندگی و تجارب گذشته مان را تداعی کرده و در ذهن و روانمان زنده می کند. به
همین دلیل هنگامی که با زبان مادریمان سخن می گوییم مکانیزم سه گانه ای بین دهان و ذهن و
قلبمان شکل می گیرد که با طبیعت انسانی سازگاری کامل دارد.
ورود کودک به مدرسه خود یک حادثه است چرا که از لحاظ شکل و محتوا متفاوت از خانواده و محیط
پیرامونی کودک است. حال اگر زبان مدرسه از زبان مادری او متفاوت باشد ابعاد این حادثه گسترده تر و
اثار منفی آن در زندگی تحصیلی دانش آموز بیشتر خواهد بود . هرگاه کودک در مدرسه با زبانی بیگانه
تحصیل نماید دچار دیرآموزی گویایی خواهد شد. زیرا ناگزیر است برای هر چیزی 2 لغت یاد بگیرد و بکار
ببرد و این برای او بویژه در خردسالی دشوار خواهد بود و گاهی سبب احساس حقارت در کودک می
شود. وادار کردن کودک به فراگیری زبانی غیر از زبان مادریش موجب عقب افتادن کودک در آغاز تکلم می
شود . چه کودک می خواهد چیزی را به زبان مادری به شخصی بگوید و همان چیز را به یکی از زبان های
بیگانه به فرد دیگر بیان دارد.در این حالت فکر او مختل شده و معمولاً دو زبان را با یکدیگر قاطی می کند و
تا مدت ها نمی تواند آنها را از یکدیگر جدا سازد. مشکل نیست اگر بی اندیشیم و تصور نماییم که اگر
زبان مدرسه و زبان کودک متفاوت باشد چه اتفاقی خواهد افتاد.
به طور کلی اهمیت اموزش به زبان مادری موضوع تحقیقات بسیاری بوده و این امر حداقل از سال 1929
که اولین کنفرانس علمی در این زمینه برگزار شد مطرح بوده است. در این مدت تعداد کتاب های موجود
در زمینه ی آموزش دو زبانه و مسائل آن به بیش از بیست هزار عنوان رسیده است. این تحقیقات همگی
بیانگر آن هستند که آموزش به زبان غیر مادری به رشد ذهنی و شخصیتی کودک آسیب جدی وارد می
کند.
از نظر روانشناختی ،آموزش به زبان مادری سبب درک بهتر مطلب می شود و پیشرفت دانش آموزان را
تضمین می کند. از نظر اجتماعی سبب جذب راحت تر کودک در محیط اجتماعی خود می شود و به
عنوان یک عنصر، اصل فرهنگی او را ، در ارتباط با گذشته فرهنگی خود قرار می دهد. از نظر عاطفی
استفاده از زبان مادری در آموزش دانش آموزان ،سبب تداوم در استفاده از نماد های زبان شناختی می
شودو بدین ترتیب او را از گسستگی عاطفی ناشی از عدم استفاده از زبان مادری باز داشته و سبب بالا
رفتن کمیت و کیفیت ارتباطات درون مدرسه ای و درون کلاسی می شود. و دانش آموزان را از ابزار اصلی
تفکر یعنی ارتباط ، برخوردار می کند.
دانش آموزان غیر فارسی زبان، در بدو ورود به مدرسه ، زبان مادری خود را که در یک فرایند پیچیده و در
ارتباط مستقیم با محیط پیرامون قرار گرفته است ، در برنامه ی فارسی پیدا نمی کنند. چون سازماندهی
محتوا و انتقال برنامه ی درسی به دانش آموزان بر پایه ی زبان فارسی است که با مفاهیمی که بر
اساس تجارب قبلی دانش آموزان به زبان مادری حاصل گردیده پیوند ندارد.در حالیکه ارتباط غیر رسمی
دوران مدرسه ای می تواند خارج از کانال ارتباط رسمی ، به زبان مادری برقرار شود.
این چنین گسستگی میان زبان مدرسه و زبان مادری ، ارتباط بر پایه ی انگیزه فردی را با دشواری مواجه
می کند.
اینجا این پرسش پیش می آید که چرا تحصیل نباید به زبان مادری باشد ؟ در جواب باید گفت اصولاً عدم
تحصیل به زبان مادری نشانه ی بی عدالتی و پایمال شدن حقوق انسانی است. این موضوع نشان می
دهد که زبانی بر دیگر زبان ها و نتیجتاً یک گروه انسانی بر دیگر گروه های انسانی در موضعی برتر قرار
دارند.
صاحبنظران بر این باورند که ممنوعیت تحصیل به زبان مادری و سایر محدودیت هایی که به زبان یک ملت
اعمال می شود نشان دهنده ی یکسان سازی فرهنگی و ملی و ذوب ملل گوناگون در داخل یک ملیت
می باشد زیرا تاریخ به خوبی نشان داده است که مرگ زبان ، در نهایت مرگ آن ملتی را به دنبال خواهد
داشت که زبان خود را فراموش کرده و از آداب و رسوم خود بیگانه افتاده اند. به طور خلاصه فرزندان چنین
ملتی نسبت به فرهنگ ، اندیشمندان ، زبان ، تاریخ و تمامی گذشته ی خود بیگانه گشته، به نسلی
تبدیل می شود که حاظر به پذیرفتن اسارت و بندگی دیگران باشد.زیرا یک نشل تنها زمانی به اسارت
دیگران خواهد غلتید که از زبان مادری و فرهنگ خود دور افتاده باشد.اینجاست که نسل کشی فرهنگی و
زبانی بسیار خطرناک تر از نسل کشی فیزیکی می نماید.

در ایران پروژه ی ملت سازی رضاخان که در آغاز به دلیل غیر واقع بینانه بودنش امید موفقیت چندانی به
آن نمیرفت اکنون در ذهنیت ها به واقعیتی تبدیل شده که حقوق چندانی برای ملیت های غیر فارسی به
رسمیت نمی شناسد و اکنون حتی با گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب و برانداختن نظام فاشیستی
شاهنشاهی ، گام مهمی برای اجرای اصل 15 قانون اساسی برداشته نشده است و متأسفانه ذهنیت
ها به شدت متعصبانه و یکسو نگرانه است. به یاد دارم چند سال قبل پرویز ورجاوند در اظهار نظری عجیب
گفته بود که زبان فارسی زبان ملی همه ایرانیان است و این زبان ، زبان فارس ها نیست بلکه همچنان
که با زبان کردی ، ترکی و عربی تفاوت دارد با لهجه های یزدی، اصفهانی و ... نیز متفاوت است.و البته از
سر لطف و کرم اضافه کرده بود که می توان کمبودهای زبان فارسی را از مثلاً زبان کردی تأمین و جبران
نمود. ویا شخصی به نام دکتر بهمن زندی (استاد دانشگاه) در کتابی که برای تدریس در دانشگاه تألیف
کرده ، در تقسیم بندی زبان های ایرانی ، زبان عربیزه شده ی فارسی را زبان ، و زبان های غنی کردی و
ترکی و عربی را گویش (لهجه)معرفی میکند!!! و صد البته چنین کوشش هایی به فرجام نمی رسد چرا
که قول دکتر ترکی حمد : ((جهان را از خرد گرفته تا کلان بر کثرت سرشته اند و اگر تمدن جزء بر این رود
دری بر روی ستیز فرهنگ ها ، به جای تعامل و گفتگو خواهد گشود. البته سرانجام این کار رسیدن بر
طرح و مبنایی رضایت بخش برای همگان خواهد بود که ضامن کثرت در چهار چوبی مشترک برای
همزیستی باشد. ولی این نتیجه حاصل نخواهد شد مگر پس از آنکه هزینه ی انسانی هنگفتی پرداخت
شده باشد. آیا این حقیقت انسان را بر سر عقل می آورد تا بدون گذار ار مرحله ی پرداخت هزینه
مستقیماً پای در راه گفتگو نهد؟ در این تردید دارم. تردید دارم اما نا امید نیستم . تردید دارم ،چون
سیاست منافع و انگیزه های خاص خود را دارد و تعصب ، منطق ویژه خود را که همان باز نشناختن منطق و حقیقت است)).
واین چنین جهان مدرن امروز پلورالیزم موجود در فرهنگ و زبان های جهانی را پذیرفته و مصمم است در
راه حفظ آنها بکوشد. اصولاً جهانی شدن قبل از آنکه تهدیدی برای زبان های همچون کردی باشد ،
فرصتی برای رنسانس و تجدید حیات دوباره ی آنها بوده و ابزار های لازم را نیز در اختیار آنها نهاده است.
بیاییم دیگر این حق مسلم انسانی و اصول علمی آموزش مدرن را بیش از این نادیده نگیریم . هرچند
ملت کرد هیچگاه مفاهیم یکسان سازانه هویت و زبان واحد ایرانی را نپذیرفته و اصولاً تقاضا برای تدریس
و درس خواندن به زبان مادری یکی از اصول و خواسته های مردم کرد در 100 سال اخیر بوده است.
منابع :
1)آموزش و پرورش و مسائل دو زبانگی ،انتشارات یونسکو
2) بررسی مسائل دوزبانگی تحصیلی دانش آموزان در پایه اول مقطع ابتدایی شهر تبریز، معصومه فنایی
3) کودک و زبان مادری ، سخنرانی دکتر صدیقه عدالتی، دانشگاه هامبورگ، فوریه2005
4) فرهنگ بومی و چالش های جهانی،ترکی احمد ، ترجمه ماهر آموزگار