تبار شناسی فرهنگ تملق و چاپلوسی
تبار شناسی فرهنگ تملق و چاپلوسی
تملق گرایی و وجود روحیه تعریف و تمجید وستایشگری،که گاهی با نفاق و اغراق نیز همراه می شود معمولا به یک فرهنگ در جامعه ما تبدیل شده است.چاپلوسی و تملق خصیصه انسان هایی است که در پی منفعت شخصی خود هستند چون از راه عادی نمی توانند بدان دست یابند با بزرگ نمایی و بها دادن زیاد از حد به فرد یا گروهی،به مقصود خود می رسند.در واقع تملق گرایی به عنوان یک نوع کنش احساسی و غیر عقلانی،در برابر انتقاد و اعتراض قرار می گیرد.در جامعه ایران تملق گویی نوعی آفت و آسیب اجتماعی محسوب می شود که ریشه دیرینه ای دارد طوری که تاریخ ما مملوء از این نوع کنش است.تملق یک پدیده روانی-اجتماعی است که همیشه با انسان ایرانی همراه بوده است.با سیر در مثل ها و متل ها،طنز ها و کنایه ها،نمایشنامه ها و فیلم نامه ها می توان به حضور و عمق آمیختگی این پدیده با زندگی روزمره انسان ها پی برد.شواهد تارخی نشان میدهد بسیاری از شاعران و هنرمندان،نخبگان سیاسی و مردمان عادی در برابر صاحبان قدرت از چاپلوسی برای امرار معاش و کسب امتیازات سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و...نهایت بهره برداری را به عمل می آوردند.

چنین پدیده ریشه داری را می توان در چارچوب قدرت توضیح داد.قدرت را اگر توانایی تحمیل اراده خود بر دیگران علیرغم میل باطنی شان تعریف کنیم در صورت نبود قوانین عادلانه و روابط باز دموکراتیک و نبود آزادی بیان و اندیشه،یکی از راه های مقاومت در برابر زور گویی برای رفع ظلم یا کسب آزادی،بکارگیری رفتار یا رفتارهایی است که شخص مظلوم و یا ضعیف در موقعیت ضعف برای واداشتن فرد صاحب قدرت و اقتدار در جهت مقاصد خویش بکار می گیرند.بنابراین تملق در این رابطه عامل گمراه کننده و خدعه آمیز شخص مظلوم و ضعیف و یا منفعت طلب بر ضد شخص ظالم،نیرومند و یا دارای قدرت بدنی،مالی وسیاسی و.. است و همانطور که همایون کاتوزیان می گوید در جامعه ایران دولت از جامعه و ملت جدا بوده و به همین دلیل نیز از نظر طبقات مردم،مشروعیت سیاسی نداشته و نماینده منافع ملت نبوده است و به این ترتیب همه حقوق اجتماعی در انحصار دولت بوده و حقوقی که هر فرد،گروه و طبقه از آن برخوردار بوده اساسا بر مبنای اجازه و اراده دولت قرار داشته و هر لحظه می خواست آن را لغو می کرد.طبیعی است که در چنین شرایطی تفکر انتقادی جایگاهی ندارد و استبداد در تاریخ ما دو جنبه درونی و بیرونی پیدا کرده است.جنبه بیرونی آن حکومت های غیردموکراتیک و عمله واکره آن بوده است و جنبه درونی آن در دل های ما جای داشته است.یعنی در ناخوآگاه جمعی ما.بر این اساس تمایل به تملق و چاپلوسی در چنین شرایطی در روابط بین فردی و روابط بین دولت و ملت شکل می گیرد.بنابراین تملق و چاپلوسی به عنوان کنش غیرعقلانی می تواند ریشه ها و پیامد های متعددی داشته باشد که در ادامه به آنها می پردازیم.
ظلم وستم طاقت فرسای پادشاهان و خوانین که همیشه جان،مال،حیثیت و ناموس افراد را مورد تهدید قرار داده است.تملق و تمجید از این ظالمان،تا حدی می توانست امنیت را برای مردم به ارمغان آورد و به نوعی حاکمان را از تجاوز و تعدی بیشتر باز می داشت بنابراین مردم بر خلاف میل باطنی شان برای تامین امنیت مالی و جانی خود به تمجید و چاپلوسی پادشاهان و خوانین می پرداختند.
صعود و ترقی افراد متملق و چاپلوس و پیشرفت امور آنان به نحو بهتر است.در تجربه تاریخی ایرانیان،افراد صریح،شفاف و رک گو با موانع بیشماری روبه رو می شوندو ضمن اینکه نمی توانند در مراتب اداری و موقعیت های اجتماعی رشد کنند حتی امور معمولی آنان به سختی پیش می رود.
-سومین دلیل نهادینه شدن فرهنگ تملق گویی و چاپلوسی،جبران کاستی ها و بی لیاقتی ها از این راه بوده است.مشاهدات نشان می دهد که معمولا افراد با لیاقت،کاردان و متخصص،کارشان را به نحو احسن انجام میدهند،سستی و کاستی را روا نمی دارند و با مدیران وروسای خود نیز هیچ گونه تعارف و رودر بایستی ندارند،نه تملق و تمجید کسی را می گویند ونه سخنان نا بجا و ناحق روسا و مدیران را تحمل می کنند.در نظام اجتماعی ایران،کمتر افراد شایسته،دقیق و رک گو را تحمل می کنند در خانواده و مدرسه و دانشگاه و محیط کار افراد دورو وتملق گو جایگاه والاتر وشایسته تری را اشغال می کنند و افراد رک گو ومنتقد در حاشیه قرار می گیرند وطرد می شوند در تمامی تعاملات و روابط عشقی-عاطفی،سیاسی،اقتصادی،نظامی،همسایگی و...این تملق گوی به چشم می خورد.و این نشان می دهد شایسته سالاری و شایسته محوری در روابط ما جایگاهی ندارد.
همانطور که سفرنامه نویسان و متفکرانی چون کمپفر،بیشوپ،ویلس و ویشارد ابراز داشته اند ناامنی اجتماعی-فرهنگی نتایج بسیار مهمی برای ایران داشته است.ساختار اجتماعی و فرهنگی زندگی ایرانیان بر نوعی ساختار بنیادی تقابلی میان درون بیرون مبتنی است.بیرون برای ایرانی عرصه تضاد ها،تعارض ها،ناامنی ها،فقدان اعتماد و اطمینان و به نوعی عرصه هرج و مرج غیر اخلاقی و پایمال شدن حقوق و در نهایت نوعی تنازع بقای غیر اخلاقی است.اما عرصه درون عرصه ی اعتماد،اطمینان،آرامش،پیش بینی پذیری،فهم متقابل و استیفای حقوق و فضای اخلاقی و عموما سرشار از دگرخواهی وفداکاری برای دیگران است.زبان بدن کنشگران ایرانی مهم ترین بازنمای این وضعیت است:"ایرانی به مقدار زیاد می تواند عواطف و هیجانات خود را مکتوم کند.از چهره اش هیچ معلوم نیست که در درونش چه می گذرد.همه آنها مانند لوح سفید هستند.ایرانی می تواند مدتها خشم و ناراحتی خود را مخفی نگاه دارد تا لحظه مناسب برای تصفیه حساب و انتقام فرا رسد...."این"مشرب کتمان"وزبان بدن کنشگر ایرانی با استعارات و کنایات و لطایف و سایر ریزه کاری های زبانی-گفتاری در تعامل ایرانیان همراه است.
بنابراین ناامنی،استبداد،تضاد منافع،تقدیر گرایی،گذشته گرایی،غرور قومی وغیره از ایرانی نوعی شخصیت مرموز و دارای دو رویه خشن و انتقام جو از یک طرف و روحیه چاپلوس و مصالحه جو از طرف دیگر پرورانده است.شخصیتی که در گروه خودش نسبت به برون گروه نوعی احساس عدم امنیت داشته و نسبت به آنها بدبین می باشد در نتیجه نوعی عقده از روان فرد به روان گروه منتقل می شود بطوریکه اکثریت اعضای گروه با تصورات کلیشه ای غالبا منفی با برون گره ها مواجه می شوند.تملق باعث می شود حقایق در خصوص شایستگی،توان،لیاقت وکار آمدی افراد پنهان شود آنچه که موتور و نیرو محرکه پیشرفت است برخورداری از تفکر انتقادی و روحیه انتقاد پذیری است و نه تایید و چاپلوسی.چرا که با تایید هر کنشی افراد نقاط ضعف و قوت خود را در نمی یابند در نتیجه پیشرفتی حاصل نمی شود بنابراین تفکر انتقادی با عنوان کنشی عقلانی در برابر تملق و دورویی قرار می گیرد.تملق و دورویی در فضای عاری از اعتماد و روابط باز و دموکراتیک مجال بروز و ظهور پیدا می کند در چنین فضایی روابط افراد نمونه هایی چون رودربایستی،ملاحظه کاری،مصلحت جویی،پنهان کاری،فرصت طلبی،ایجاد فتنه و آشوب و افترا و دشمنی پیدا می کند.افراد تملق گو دارای ابعاد و لایه های گوناگون شخصیتی هستند که ظاهر و باطن شان یکسان نیست.
بدیهی است که آستانه تحمل جوامع در برابر رفتار مبتنی بر تملق و چاپلوسی متفاوت می باشد،در جوامع روستایی و ساده کمتر این وضعیت به چشم می خورد اما در جوامع شهری امروزی که محل تجمع ثروت و کانون قدرت محسوب می شود راه میان بری برای دستیابی به اهداف و مقاصد شخصی است.افرادی که سرمایه نمادین در اختیار ندارند از چاپلوسی برای خودنمایی و به دست آوردن پایگاه نمادین و صوری استفاده می کنند و افرادی که هم سرمایه اقتصادی ندارند برای دستیابی به منافع مادی به تملق توسل می جویند و افرادی که از سرمایه اجتماعی قابل توجهی برخوردار نیستند و در روابط اجتماعی با افراد و گروه های اجتماعی صداقت،صراحت بیان،مشارکت و اعتماد و اطمینان ندارند از تملق برای باز کردن راهی در دل دیگران استفاده می کنند.
زندگی شهری امروز ایجاب می کند که افراد بطور عقلانی و منطقی با یکدیگر کنش متقابل داشته باشند اما تملق و چاپلوسی مسیر تعامل عقلانی و منطقی را محدود و مسدود می سازد.چاپلوسی،عقده های درونی افراد است که در شرایط گوناگون سرباز کرده و راه را برای تفکر انتقادی و سازنده،پیشرفت و ترقی اجتماعی می بندد.افراد چاپلوس افرادی خطرناک و غیر قابل اعتماد هستند که هویت مشخص و قابل اتکایی ندارند و متناسب با شرایط گوناگون اجتماعی رنگ عوض می کنند و جهت گیری رفتاری و کنشی مشخص ندارند بنابراین می توان اینگونه نتیجه گرفت که چاپلوسی در نگاه اول مثبت به نظر می رسد یعنی راه را برای تعاملی هر چند غیر واقعی هموار می سازد اما در نهایت به فرسایش نیروها و سرمایه های اجتماعی را مسدود می سازد.در حالیکه انسان دموکراتیک و دارای جهت گیری کنشی مشخص و آزاد و برخوردار از تفکر انتقادی و توانایی حل مسائل اجتماعی و فردی را داراست و با رعایت حقوق دیگران و تعهد اجتماعی به منفعت و مصلحت همگانی می اندیشد.
*دکتر جمال ادهمی*
**دکترای جامعه شناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد
منبع:chroweekly