نحله های فکری فمینیستی(بخش دوم)

خلأهای موجود در تحقیقات و نظریات جامعه شناسی از دیدگاه فمینیستی به سه روش
قابل حل هستند:
1-روش ادغام: وجود جانبداری جنس گرایانه را در جامعه شناسی مردانه مساله ی اصلی
داسته و بر این باور هستند که برای از بین بردن این جانبداری،آرا و روش های کار موجود
در جامعه شناسی باید اصلاح شده و به زنان امکان مشارکت داده شود تا این خلا ها را
پر نمایند؛از جمله اشکالات وارده بر این نظریه اینست که زنان همچنان در حاشیه
خواهند ماند.
2-روش جدایی خواهی: ایجاد جامعه شناسی زنان و فقط زنان به طور کاملا مستقل و
برداشت و نگرشی نسبت به دنیا تنها از دید زنان.از جمله اشکالات وارده بر این نظریه را
می توان بشرح زیر بیان کرد:
الف-موجب تداوم در حاشیه ماندن زنان می شود. ب-با نادیده گرفتن مردان جنبه های
مهمی از واقعیت اجتماعی زنان نادیده گرفته می شود. ج-باعث می شود کماکان مردان
به راه خود ادامه دهند.
3-روش باز سازی مفاهیم: لزوم انجام تحقیقات جامعه شناختی را که زنان برای زنان انجام
دهند و همچنین این که زنان دیدگاه متفاوتی با مردان دارند واین مساله که زنان خود
جامعه شناسی را که از نو بازسازی و پدیدآورند ضروری می باشد از مفروضات این روش
هستند.این دیدگاه انقلابی محسوب می گردد.
اگر از جوامع مادر سالاری اولیه در تمدن های چون تمدن عیلام،سومری ها، و به ویژه ایران
اوستا و زرتشت که در آنها زن از نقش قابل توجهی برخوردار بوده است و همچنین آثار
اولیه که در غار ها پیدا شده است،در مورد اینکه زن با راز ورمز خود الهام بخش نبوغ
هنرمند بوده و به قولی مرد(هنر را) اختراع و زن(ابزار کار هنر)را اختراع کرده است بگذریم
می توان گفت که:
نقش زن از زمان(حوا)تا ملکه ی سبا،از دوران(بروندا)تا (ژاندارک)،و تا دوران اواخر قرن
نوزده در تمامی عرصه ها ی ادبی،هنری،فلسفی و علوم،تاریخ وسیاست و...کم رنگ
بوده است و کمتر زنی تاکنون به شهرت رسیده است.
اگر چه ستمدیدگی زنان و استثمار آنان تاریخی به درازای تاریخ بشر دارد،می توان در
پیدایش چنین تفکری مرد سالارانه و همچنین ستمدیدگی زنان را در طول تاریخ افسانه ها
و اسطوره ها ی ساخته شده،به وسیله ی صاحبان قدرت،چه شخصی،چه دیکتاتوری و
چه مذهبی و اجتماعی،طوری ساخته و پرداخته شده است،که بدین وسیله از تفویض
حقوقی مشابه حقوق مرد،به زن خودداری شود؛افسانه و اسطوره هایی مانند (سفر پیدایش)
و (تفکر ات یهودیت نسبت به زنان)،(اسطوره ی حوا)،(اسطوره ی زنان باکره)،
(اسطوره ی ناتوانی زن و طبیعی بودن آن) و (اسطوره ی برتری و قدرت مرد بر زن).
تاریخ نشانگر آن است که زن،در چین،در وضعیتی تقریبا محروم از حقوق اولیه ی خود
نگه داشته شده است،به طوری که زن در حضور پدر و یا شوهرش حق صحبت کردن
را نداشت و اگر هم اجازه ی حرف زدن به او داده می شد بایستی در حالی که
چشم هایش را به زمین دوخته بود حرفش را با حُجب می زد.چند همسری در بینشان امری
رایج بوده است و ازدواج بیوه زنان قدغن بود،در چین کهن طی هزاران سال مردان،
تحت سلطه ی قوانین مذهبی و سنتی بودند،اما زنان علاوه بر تحمل فشارهای اجتماعی،
مجبور بودند که به اعمال قدرت از سوی همسرانشان نیز تن دهند.
در یونان در نمایش ها و تأتر ها نقش زنان را، مردان با لباس های زنانه بازی می کردند،
و در المپیک ها تاج افتخار فقط به مردان اهدا می شده است،زن در کانون خانواده از
احترام بالایی برخوردار بودند ولی در زندگی اجتماعی و سیاسی نمی توانستند سهیم
باشند.زن در دوران قبل از امپرطوری روم به تنهایی و بدون کمک قَیم خود نمی توانست
پیمان ازدواج ببندد،و یا وصیت نامه تنظیم کند،و یا که مالک اموال خود باشند؛ زن
طبق اظهارات مشهور(المپین)جنس نابخرد بود.ازدواج زن با مرد در قوانین و حقوق
کلیسا در دوران قرون وسطی در حقیقت تثبیت ریاست مرد بر زن بود چرا که زنی که
ازدواج می کرد،شوهر حکم رئیس را بر او داشته،ازدواج فسخ ناپذیر و مقدس بود.
(ژان ژاک روسو) می گفت:که وظیفه ی زنان اجرای اصولی است که مردان کشف
کرده اند.هگل گفته است که زن نمی تواند به ایده ی مطلق برسد.تفاوت زنان و
مردان،تفاوت حیوانات با نباتات است.
(مادام دو استایل)در کتاب خود به نام(آلمان)چنین می نویسد:"حق داشتند که زنان را از
کار های عمومی و مدنی حذف کنند،چرا که هیچ چیز به اندازه ی همه ی چیز هایی
که به آنان یک ارتباط با مرد را می دهد،با تمایل طبیعی ایشان مغایرت ندارد و شهرت
و افتخار نیز برای زنان چیزی نیست مگر مرثیه ای درخشان در شوگ خوشبختی.
جنبش فمینیست معاصر:
آگاه ساختن زنان از وضعیت مشترکشان مهم ترین مبارزه است، وضعیتی که زنان را
قطع نظر از شرایط خودشان زیر سلطه دارد و محدود می نماید.از راه گردهمایی های
زنان در گرو ه های کوچک،به منظور افزایش آگاهی آنان و سهیم شدن در تجارب
مشترکشان به عنوان زن،می توان به این هدف رسید.بکارگیری گفتمان عقلی و منطقی در
چهارچوب توسعه کشور ها در تمامی اشکال آن زمینه ی این رشد را فراهم می نماید.
تلاش در جهت تشویق و اجبار نمودن کلیه ی کشورها راستای قبول و اجرای
کنوانسیون (منع تعقیب)کلیه تبعیض علیه زنان از جمله اهداف با اهمیت جنبش های
معاصر می باشد.جنبش نوین تشخیص داده است که قانون برای زنان لازم ولی کافی
نیست،(سیلویا والبی)(1988) معتقد است که باید از مطالعه ی عمل سیاسی زنان به بررسی
سیاست جنسیتی بپردازیم.
سیاست جنسیتی به بررسی روابط فمینیست ها (زنان) و ضد فمینیست ها (مردان) می پردازد
و نه فقط به اعمال سیاسی زنان،بلکه به بحث و بررسی و همچنین مجادله ی سیاسی
مردان و زنان که مردان در مقابل زنان مقاومت می کنند، می انجامد.
اجتناب از (جنس گرایی)که بر عناوین و مطالب (جنس-آشکار)تاکید دارد از جمله
رویکرد تازه فمینیست های نوین می باشد،اگر درباره ی کارگران در جایی بحث
می شود باید معلوم گردد که درباره ی (کارگران مرد) و یا(کارگران زن) صحبت
می شود،به عبارتی دیگر باید جنس مورد نظر آشکار و معلوم باشد.تاکید بر تِز برابری
زنان با مردان در مقابل تز تساوی زنان با مردان بسیار راه گشا تر می باشد.
ایجاد جامعه شناسی زنان و فمینیستی بخش اصلی مبارزه ی کنونی و نوین فمینیست ها ی
معاصر می باشد چرا که جامعه شناسی دانشی، زیر سلطه مردان بوده است و فمینیسم در
پی آن است که به تجارب زنان بپردازد و واقعیت را از دید آنان بفهمد،پرسش هایی
را مطرح کند که به زندگی زنان مربوط است و از پیش داوری ها و تحریف های دانش
مردانه پرده بردارد.
از جمله جنبش های فمینیستی که در دوران مدرنیته به ویژه در خاورمیانه وآسیا از ظرفیت
و توان خوبی در رسیدن به اهداف مشروع خود برخوردار بوده و پا به عرصه ی وجود
گذشته است،با اندک اغماضی می توان از (فمینیسم اسلامی) نام برد.که می توان آن را بر
دو گونه ی کاملا متفاوت تقسیم نمود.1-مسلمانان فمینیست2-فمینیست های مسلمان.
اخیرا جنبشی به نام مسلمان فمینیست در خاور میانه شکل گرفته است،که به نظر می رسد
از فمینیست های مسلمان متمایز باشد،چرا که در اولی اسلام بودن اصل و زن بودن فرع
در حالیکه در دومی زن بودن اصل و آن دیگری فرع قلمداد می گردد،لذا می توان چنین
برداشت کرد که خمیر مایه ی جنبش بودن ایجاد تحول در (فمینیست های مسلمان)
از (مسلمانان فمینیست) قوی تر باشد.

فمینیسم در ایران
همانطور که در بالا ذکر گردید متاسفانه آگاهی زنان ایران در این رابطه بسیار کم بوده
و هم از جانب مردان و هم زنان این جنبش که در وهله ی اول،جنبشی برابری خواه و
حقوق طلب(نه تساوی طلب)محسوب می گردد با بدفهمی های زیادی روبرو گردیده
است به طوریکه بعضی از آقایان روشنفکر!حرف زدن در این مورد را نکوهش کرده و
با دیده ی تردید به این قضیه می نگرند،هر چند پیگیری این خواست و اهداف به
حق زنان در چارچوب قانون اساسی،و استفاده ی کامل از ظرفیت های قانونی و
مذهبی با ایجاد تشکل های کاملا حرفه ای و جدی مقدور بوده و آینده ی چهارچوب
تز(گفتگوی تمدن ها با دیدی دموکراتیک)و ضرور برای جامعه مدنی در قالب های کاملا
منفک از دولت و حاکمیت مثمر ثمر می باشد،واضح است که پیگیری قضیه فمینیسم
در ایران بایستی در چهارچوب ارزش های دینی،فرهنگی و اجتماعی این مرز و بوم باشد،
اگر چه با احتیاط بسیار زیاد و شکننده ای می توان از فمینیسم در ایرانی صحبت کرد
چرا که وضعیت ستمدیدگی و مادون،قلمداد کردن آنها مساله ای جهانی بوده و البته
نمی توان و نباید چرخه ی دوران مدرنیته و گذار از سنت های دست و پا بند(با
عنایت به اینکه جامعه ایران جامعه ای در حال گذار از سنت به مدرنیسم می باشد و به چنین
جوامعی (جوامعه انتقالی) ویا (منشوری)گفته می شود.)و خطرات بسیار زیاد بالفعل
و بالقوه ی اینگونه جوامع را فراموش کرده و آن را نادیده گرفت.از جمله
ویژگی های جنبش فمینیسم ایرانی که باید مورد توجه قرار گیرد،جنبه ی قومی بودن آن
نسبت به ملی بودن(الزاما نه به معنای جدا بودن از آن) است.چرا که قومیت های ایرانی
اعم از زنان و مردان با حرکتی دموکراتیک و مذاکره ای در راستای احقاق حقوق خویش
در حال حرکت هستند و از این جهت زنان در این جنبش ها اهداف خود را از مردان نه
تنها جدا نکرده بلکه در راستای تحقق آنها پا به پای مردان در تلاش و تکاپو بوده و
خواهان تقسیم دموکراتیک قدرت و مشارکت در سلسله مراتب قدرت و حاکمیت هستند.
به عبارتی زنان در این جنبش ها از یک طرف جهت احقاق حقوق خویش دوشادوش
زنان در سطح ملی(تبعیض جنسیتی زنان)در حال مبارزه ای دموکراتیک هستند از طرف
دیگر بی گمان در مسیر اهداف قومیت های خود نیز هم صدا با مردان رسیدن به حقوق
طبیعی خود(تبعیض قومیتی زنان) و برخوردار ی از آن نسبت به قوم حاکم ومسلط
بر کشور و حمایت در قالب اپوزیسیون و...پافشاری می نمایند.می توان این دوگانگی
را در این جمله بیان کرد که (اگرچه جنبش های فمینیستی قومی متفاوت از جنبش های
فمینیستی ملی است ولی از آنان جدا نیستند).
به عنوان مثالی می توان از (جنبش فمینیستی کُرد)یاد کرد،چرا که عقیده ی غالب بر این
باور است که زنان کُردستان در درجه ی اول کُرد هستند بعد زن.به عبارتی جلوتر از
تبعیض مذهبی و یا جنسیتی،تبعیض قومی و ملیتی بیداد می کند اگر چه نمی توان انکار
کرد که جنبش زنان در کُردستان همزمان با جنبش های ملی و با کمی اغماض حتی
بیشتر از آن رشد کرده است و علت اولیه و ریشه ی چنین پیشرفتی را می توان در
حمایت و خاصیت جنبش سیاسی کُردی جستجو نمود.چرا که زنان قبل از هر تحرکی
در باب حقوق زنان پا به پای مردان در مبارزات سیاسی شرکت جستند و چنین فرصتی به
زنان داده شده اشت.
"جلال حاجی زاده"
منابع و ماخذ:
1-دکتر بشیریه،حسین،جامعه شناسی سیاسی،نشر نی،1380
2-دکتر شهشهان،سهیلا،تاریخچه ی پوشش در ایران،انتشارات مدبر،1374
3-لویس،برنارد،ترجمه اویسی،بهمن دخت،برخورد فرهنگ ها،لیتوگرافی لاله،1380
4-بن سعدون،نای،حقوق زن از آغاز تا امروز،ترجمه ی خرسند گیتی،لیتوگرافی غزال،1379
5-کنوانسیون حذف کلیه ی اشکال تبعیض علیه زنان- سازمان ملل متحد