نحله های فکری فمینیستی(بخش اول)
کلیاتی در باب نحله های فکری فمینیستی

مساله زنان و جنبش های آنان،قضیه ی تازه ای نیست،بلکه سالیان درازی است که دل
مشغولی زنان جهان به ویژه زنان کشور های پیشرفته را موجب شده است،اینک این دل
مشغولی در زمان ما همه گیر شده است.
مباحث فمینیستی حوزه های مختلف فلسفی،جامعه شناسی،هنر،تاریخ،سیاسی و...را در بر
می گیرد.شاید بتوان گفت که در ایران آگاهی در این مورد بسیار کم و گاهی با بد فهمی
و سوء تعبیر همراه بوده است.
این جریان در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم فقط ذهن قشری از زنان نخبه در جهان
صنعتی را به خود معطوف داشته بود،ولی بعد از جنگ جهانی دوم جنبه گسترده،عمومی
و مردمی پیدا کرده است.و مورد توجه بسیاری از اقشار و طبقات اجتماعی گوناگون قرار
گرفته به طوری که دامنه ی آن به کشورهای در حال توسعه و حتی توسعه نیافته و جهان
سوم از جمله کشورهای مسلمان نیز کشیده شده است.
جنبش زنان و کسب حقوق مدنی و اجتماعی از دل مشغولی طبقه ای برگزیده و نخبه،
خارج شده است و به صورت گره کور جامعه مدنی مدرن امروز درآمده است،به طوریکه
دیگر جامعه قیم سالار و تک بعدی مردانه نمی تواند جواب گوی همه ی نیاز های اجتماع
و تمامی انسان ها اعم از زن ومرد باشد.
واژه فمینیسم در اصل واژه ی فرانسوی است.در ابتدا نام جنبشی بود که در آمریکا ی قرن
نوزدهم به جنبش زنان شهرت داشت،اما از دهه ی 1960 به بعد در جنبش آزادی زنان
متجلی شد.فمینیست های قدیمی خواستار برخورداری از مزیت های برابر با مردان بوده
ولی جنبش های معاصر در پی یک انقلاب اساسی هستند.
"آگوست کنت" و"تیری" در دفاع و حمایت از حقوق زن تا آنجا پیش می روند که
کارشان به دادگاه کشیده می شود،(سارتر)همراه با (سیمون دبوار)پا به پای دیگر زنان
فمینیست از آزادی زن حمایت می کنند،(جان استوارت میل)خود لایحه ی اعطای حق
رای زنان را به مجلس برده و به تصویب می رساند،و این نقش دلگرم کننده ی مردان
روشنفکر در حمایت از زنان بسیار تعیین کننده بوده است.
روز 26 اوت 1920 در نوزدهمین اصلاحیه ی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا-قانونی
مبنی بر اعطای حق رای به زنان-به تصویب رسیده، و بدین ترتیب،نخستین خواسته ی
زنان و هدف جنبش فمینیستی برآورده گردید.
(ژانت راکلین) اولین زنی بود که به عضویت کنگره در آمد،و به مداخله ی نظامی آمریکا
در جنگ اول رای منفی داد.اولین آثار فمینیستی را ،زنان در دهه 1960 نوشتند،جنبش
زنان در سال های 1780-1790 متمرکز تر وسازمان یافته تر بود.در سال 1790 کتاب
(کیفیت دو جنس) اثر(جودیت سارجنت مری) ودر سال 1972 کتاب (حقانیت حقوق
زنان) نوشته (مری وستون کرافت) منتشر شد،با تقریر کتاب (جنس دوم) سیمون دوبوار
این جنبش وارد مرحله ی دیگری شد.موج اول فمینیست ها بیشتر در پی کسب حق رای
بودند،یعنی زنان در موج اول از حوزه ی خصوصی خانوادگی(که مردان این حوزه
را از آن زنان می پنداشتند) وارد حوزه ی عمومی(که مردان این حوزه را از آن خود
می دانستند) شدند.
ایدئولوژی های فمینیستی
فمینیسم اگرچه یک نظریه و جهان بینی است،جنبش یکپارچه و واحدی نیست،تمامی
فمینیست ها در این باره که زنان فرودست و تحت ستم هستند و برای آزادی آنان باید در
جستجو ی راه هایی برای مبارزه و پیکار باشند،هم عقیده هستند،ولی در مورد علل این
ستمدیدگی زنان وستم جنسیتی و همچنین روش های مبارزه ی آن،با هم اختلاف نظر
دارند.بدون تردید سوال اساسی این است که علت ستمدیدگی زنان و نابرابری های
جنسیتی چیست؟روش ها و راه های مبارزه در این راه کدامند؟ نحله های مختلف
با نگرش های متفاوت فمینیستی درصد یافتن پاسخی برای این سوالات هستند،که آنها را
می توان به طور خیلی مختصر به شرح زیر نام برد:
1-فمینیست لیبرال یا اصلاح طلب
2-فمینیست مارکسیستی
3-فمینیسیت رادیکال یا انقلابی
4-فمینیست سوسیالیستی
1-نظریه لیبرالی به بحث درباره ی حقوق برابر با مردان (برخوردار شدن زنان از حقوق
شهروندی همانند مردان)می پردازند.این نگرش بر این دیدگاه استوار است که زنان باید
خودشان را برای مشارکت سیاسی آماده کنند و خودشان را با واقعیت زندگی سیاسی
سازش دهند،آنان ضمن تشخیص اینکه تنها راه برابری اسمی کافی نیست،از گذراندن
قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و تامین شدن حقوقی برای زنان در محل کار
و...حمایت کرده اند.و مانند مردان از همان حقوق طبیعی لاینفک برخوردارند.به عبارتی
جنس زن به حقوقش ارتباط ندارد؛در جامعه شناسی،مساله محوری مورد توجه لیبرال ها
اثبات این امر بوده است که تفاوت در میان دو جنس ذاتی نیست بلکه نتیجه ی اجتماعی
شدن و شرطی سازی نقش جنسی هستند.
2-فمینیست های مارکسیستی می خواهند تحلیل مارکسیستی از جوامع سرمایه دار را
با فرض فرودستی زنان در این جوامع ارایه بدهند،کامل ترین تحلیل در مورد این نگرش
را (میشل بارت) در کتابش تحت عنوان (ستم امروز زنان) ارائه داده است.
3-نظریه رادیکالی،نابرابری های جنسیتی را،حاصل جامعه ی مرد سالار می دانند و اینکه
نابرابری های جنسیتی شکل اصلی نابرابری اجتماعی هستند،یکی از تفسیر های اساسی
و منظم از فمینیسم رادیکال را (نایرستون) در کتاب (دیالکتیک جنس) ارائه داده است.
فمینیست های معتقد به این نگرش تا جایی پیش رفتند،که تِز ایجاد جامعه ی بدون
مردان را برای زنان پیش کشیدند،بطوری که می توان جنبش های فمینیستی،با عنوان
(جنبش آزادی خواهی زنان)،را از جنس این نظریه به حساب آورد.
4-فمینیسم سوسیالیست(دوگانه گرایی):تحلیل بر اساس نظام اقتصادی و نظام جنسیتی را در
اولویت قرار می دهد،و این دیدگاه که مرد سالاری را فرا تاریخی می دانند از این زاویه
پذیرفته شده است.ستم دیدگی زنان هم از جنبه سرمایه داری و هم از جنبه ی روابط
مردسالارانه است،به عبارتی بهتر،پایان سرمایه داری خود به خود به رهایی زنان
نمی انجامد بلکه زنان باید پیکار کنند.مارکسیست ها دنیا را از دید پرولتاریا تفسیر
می نمایند ولی سوسیالیست ها معتقدند که باید جهان بینی ای از دیدگاه زنان ارائه
داد.در گرایش سوسیالیستی،تغییر در نظام سیاسی،اقتصادی موجود در جامعه را شرط
رهایی زنان می دانند و ضمن پذیرش عدم سازگاری طبع زنان با جامعه ی مرد سالار،
تغییر در خود زنان را(مثلا کسب خصایص مردانه) نه تنها قبول نداشته و رد می نمایند
بلکه راه حل را تغییر در ساخت و قدرت و مالکیت جامعه و تطبیق آن با طبع توانایی های
زنان می دانند.
مشکل اصلی در تقسیم بین فمینیسم مارکسیستی با سوسیالیستی ناشی از این است که، ما
کسانی را به عنوان فمینیست مارکسیست می دانیم که نظام طبقاتی را اصلی ترین و
مهمترین عامل تعیین کننده در مورد فرودستی زنان می دانند و کسانی را فمینیست
سوسیالیست می دانیم که در واقع نظریه نظام دوگانه،یعنی نظام طبقاتی و نظام جنسیتی را
در توضیح فرودستی زنان با اهمیت تلقی می نمایند. در جامعه شناسی فمینیستی
نویسندگان کتاب (درآمدی بر جامعه شناسی نگرش های فمینیستی) (پاملاربوت و والاس)
معتقدند که (نظریه ها و یافته های تحقیقات مردانه در بهترین حالت ناقص ونابسنده هستند
چرا که نگرش زنان را به حساب نمی آورند).
از جمله نگرش های دیگر و جالب فمینیستی،(فمینیست سیاه) نام دارد؛این دسته می گویند
که نظریه های ستم دیدگی زنان سفید پوست از لحاظ در نظر نگرفتن تجارت زنان
سیاه پوست نابسنده و ناکافی هستند،به طور ی که زنان سیاه نه تنها به خاطر جنسیتشان
بلکه به موجب فصل مشترک طبقه،نژاد،و جنسیت تحت ستم هستند و ادعا می کنند
که فمینیست های سفید تجربه ی نژاد پرستی را نادیده گرفته اند،آنان معتقدند که آموزش
و پرورش با انکار تجارب زنان سیاه نه فقط مرد مدار، بلکه در واقع اروپا مدار یعنی
تفکرات(مردان سفید)بر(زنان سفید)پوست بوده است.به اعتقاد فمینیست ها اگر دیدگاه و
نگرش زنان در مباحث جامعه شناسی و سایر رشته ها به حساب می آمد،نظریه ها و
تبیین های موجود الزاما زیر سوال می رفت ،چرا که به واقع دیدگاه و نگرش حاکم بر
جهان ،نگرشی مردانه است،بنابراین جامعه شناسی کنونی در بهترین حالت کور جنس و
در بدترین حالت جنس گرا می باشد.
جامعه شناسان بر حوزه ی عمومی و محل کار تاکید کرده اند،ولی به حوزه ی خصوصی
خانه و روابط خانوادگی توجه نکرده اند چرا که آنان تقسیم کار،بین حوزه ی عمومی
(مردان)و حوزه ی خصوصی (زنان)را طبیعی دانسته و نگرشی زیست شناختانه به آن
داشته اند،در حقیقت در تحقیقات جامعه شناسی زنان پنهان مانده اند.
ادامه مقاله در بخش دوم